<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>منظر</title>
    <link>http://www.manzar-sj.com/</link>
    <description>منظر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>جنگ بر سر خیابان</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242076.html</link>
      <description>جهانخوار امریکا-اسرائیلی، سرخورده از نیم‌قرن توطئه‌های پنهانی و نیابتی، عاقبت نقاب از چهره انداخت و با تعرض به قلمرو ایران نیت خود را با صدای بلند آشکار کرد: تضمین منافع امریکا-اسرائیلی با یکپارچگی ملی و وحدت سرزمینی ایران ممکن نمی‌شود؛ تجزیۀ ایران چارۀ کار است. آخرین تدبیر ائتلاف شوم امریکا-اسرائیلی برای تجزیۀ قومی و جغرافیایی ایران، سرنگونی نظام مردمی آن از طریق تسخیر &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; است. برای این مقصود در سال ۱۴۰۴ در سه مرحله توطئۀ تسخیر &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; از سوی ائتلاف شیطانی اجرا شد. 23 خرداد باور داشت که در ادامۀ هجوم نظامی، مردم به &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; خواهند ریخت و نظام سرنگون می‌شود. هجوم را انجام داد، اما مردم به خیابان نیامدند. بلکه وحدت ملی و حب وطن که در دلشان افزون گشته بود ادامۀ نبرد نظامی برای شیاطین را هم بی‌فایده ساخت. لذا تا توطئه‌ای دیگر تقاضای آتش‌بس کردند. 18 دی نقشه عوض شد، زیرا در مرحلۀ قبل نیروی خارجی موجب وحدت ملی شده بود. پس مزدوران داخلی را اجیر کردند تا در قالب گروه‌های چریکی به ترور کور در نقاط منتخب بپردازند؛ بدان امید که مردم ناراضی از گرانی‌های ناشی از سیاست‌های ارزی دولت به آنها بپیوندند، &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; را تسخیر کرده و مقدمۀ سرنگونی نظام فراهم آید. &amp;amp;nbsp;با فراخوان رضا پهلوی گروه‌های ترور، جامعه را به آشوب کشیدند. راهبرد آنان خروج از دنیای مجازی و اعلام موجودیت در عالم واقع از طریق تسخیر &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; بود. بدان امید که با جرقۀ گروه‌های ترور، مردم ناراضی به &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; خواهند آمد و موقعیت مناسب برای مداخلۀ نظامی خارجی فراهم می‌شود تا از دو سو نظام را محاصره و ساقط کنند. در عمل اما، با فاصلۀ یک روز و اندی از غلبۀ ترور بر خیابان، نیروهای انتظامی وارد میدان شدند و رویارویی دو گروه، اگرچه به تلفات سنگین دو طرف و مردم بیگناه انجامید، اما مانع تصرف &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; شد و مقدمۀ ورود قوای بیگانه محقق نشد. &amp;amp;nbsp;در گام سوم، تحلیل دشمن امریکا-اسرائیلی همچنان مبتنی‌بر تسخیر &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; بود. تصورشان آن بود که در مرحلۀ قبل، سرکوب نظامی گروه‌های ترور مانع تکمیل نقشه بوده است. لذا این‌بار اقدام نظامی محدود را نقطۀ شروع قرار دادند تا مرحلۀ ترور و آشوب در خلاء قدرت پس از آن آغاز شود. 9 اسفند جنگ رمضان با هجوم امریکا-اسرائیلی شروع شد. در ضربۀ اول، رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی به شهادت رسیدند. اما حلقه‌های بعدی زنجیرۀ نقشۀ امریکا-اسرائیلی مطابق پیش‌بینی آنها محقق نشد. قوای نظامی ایران به‌سرعت وارد مقابلۀ نظامی بازدارنده و تدریجاً هجومی شد و ملت پشتیبان نظام نیز به‌سرعت &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; را به تصرف خود درآورد. حضور بی‌وقفۀ ملت در خیابان حماسه آفرید. نه‌تنها مانع نقش‌آفرینی گروه‌های ترور شد، بلکه مقدمۀ روح‌افزایی، حس وحدت و قوام روح سلحشوری ملت گردید. در این هنگام مسئولان کشور نیز که پی به خاصیت عملی &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; برده‌ بودند، بی‌وقفه بر تداوم حضور ملت در &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; پای فشردند. به‌سرعت سیاست حفظ &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; برای حفظ نظام به سیاست اصلی جنگ رمضان بدل شد. &amp;amp;laquo;شما خیابان را داشته باشید، ما میدان را خواهیم داشت&amp;amp;raquo; (مجید موسوی فرمانده سپاه ۴۰۴/۱۲/۱۲). &amp;amp;laquo;حضور و مشارکت [در خیابان] واجب کفایی محسوب می‌شود&amp;amp;raquo; (آیت‌الله سیستانی ۴۰۴/۱۲/۱۶ا). &amp;amp;laquo;این سرباز کوچکتان سه درخواست از شما دارد : خیابان، خیابان، خیابان&amp;amp;raquo; (قالیباف ۴۰۴/۱۲/۲۰). &amp;amp;laquo;باید حضور مؤثر در صحنه حفظ شود، چه به‌صورتی که در این روزها و شب‌های جنگ از خود نشان دادید و چه به‌صورت انواع نقش‌آفرینی‌های مؤثر در عرصه‌های مختلف&amp;amp;raquo; (آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای ۴۰۴/۱۲/۲۱). &amp;amp;laquo;قسم می‌خورم حضور مردم در خیابان‌ها ثوابش به مراتب از عبادت در سحرهای ماه رمضان بیشتر است&amp;amp;raquo; (ایت‌الله مروی ۴۰۴/۱۲/۲۶).شکل‌گیری ادبیات دینی و اجتماعی در تأیید مقام خیابان و اهمیت آن در سرنوشت جامعه، دستاورد توطئه‌های امریکا-اسرائیلی در سال ۱۴۰۴ بود. بروز رویدادهای بی‌نظیر در فضای خیابان مؤید ظرفیت بزرگ آن در ساخت و تعیین سرنوشت اجتماع است. اگر قرآن به شهادت آیۀ &amp;amp;laquo;ان‌الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم&amp;amp;raquo; (سورۀ رعد، آیۀ 11) سرنوشت جامعه را نتیجۀ وضع افراد آن دانسته، قهراً &amp;amp;laquo;موقعیت&amp;amp;raquo; رشد افراد امری راهبردی تلقی می‌شود. در اینجا نقش &amp;amp;laquo;خیابان&amp;amp;raquo; به‌مثابه &amp;amp;laquo;مکان&amp;amp;raquo; تجربۀ عملی انسان در معاشرت با اجتماع یگانه می‌گردد. همین نقش برای خیابان کافی است تا مدیران و برنامه‌ریزان دیگر خیابان را صرفاً ابزار تردد نشمارند. بلکه آن را &amp;amp;laquo;مکان&amp;amp;raquo; ظهور قوای نهفته در اجتماع بدانند و در هنگام برنامه‌ریزی، طراحی، ساخت و مدیریت، متوجه باشند که موضوع کارشان مهمترین اندام شهر و مدرسۀ انسان‌سازی و جامعه‌سازی است.&amp;amp;nbsp;خیابان همان‌طور که ساحل نجات جامعه در نقابل با هجوم امریکا-اسرائیلی بود، در مرحلۀ ساخت کشور نیز فرصتی بی‌بدیل است. باشد که شناخته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنش های دموکراتیک در زندگی روزمره: بازاندیشی در منظرشهری با رویکرد باختین</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_231965.html</link>
      <description>فضای شهرهای مدرن با سه ویژگی مکان، کنش‌‌های متقابل و افراد شناخته می‌‌شود. اما موضوعی که اهمیت جداگانه‌‌ای دارد سازمان قدرت است. یعنی تا چه حد یک فضا اقتدارگرا یا گشوده است. این پژوهش نیز به تبیین چگونگی تجربۀ فضای دموکراتیک در ادراک فضاهای شهری می‌‌پردازد. در این زمینه، نظریه‌‌های باختین می‌توانند چارچوبی انتقادی برای بازاندیشی در نسبت میان فضا، کنش اجتماعی و منظر شهری -به‌مثابۀ ادراک شهروندان از فضای شهری- فراهم آورند. کارناوال‌ها با برهم‌زدن موقتی نظم‌‌های تثبیت‌شده، زمینۀ گفت‌وگوی میان اندیشه‌های متکثر را فراهم می‌کنند؛ گفت‌وگویی که در بستر زمانی-مکانی معینی رخ می‌دهد و از پیوند آن دو، ساختار کرونوتوپ شکل می‌گیرد. پرسش اصلی این است که ما به ازاء شهری آزادی باختینی چیست و چگونه می‌‌توان نظریه‌‌های او در مورد فضای کارناوالی، دیالوگ و کرونوتوپ را مبنایی برای تبیین منظر شهری دموکراتیک قرار داد؟ هدف این پژوهش، بازتعریف منظر شهری به‌مثابۀ فضایی چندصدایی است که در آن، لحظات کارناوالی امکان گسست از نظم تثبیت‌شده و بروز کنش‌های خلاقانه و دموکراتیک را فراهم می‌کنند. این مقاله با راهبرد کیفی و با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی انجام شده است. در ابتدا از روش تحلیل مفهومی برای بازخوانی مفاهیم کلیدی در اندیشۀ میخائیل باختین استفاده شد و این مفاهیم در نسبت با فضای شهری و زندگی روزمره بازتعریف شده‌اند. سپس با روش تفسیر گفتمانی، پیوند میان نظریۀ باختین و منظر شهری بررسی شده است. یافته‌‌های این پژوهش نشان می‌دهد که کارناوال نه رخدادی استثنایی، بلکه ظرفیتی پویا و جاری در بافت زندگی روزمرۀ شهری است. میکروکارناوال‌ها، با ایجاد گسست‌های موقتی در نظم تثبیت‌شده، امکان بازآفرینی فضا، بروز خود، کنش دموکراتیک و گفت‌وگوی چندصدایی را برای شهروندان فراهم می‌سازند. منظر شهری در این چارچوب میدانی روایی، ناتمام و گشوده به رخداد است که ظرفیت میزبانی تجربه‌های خلاقانه و آزادی‌‌بخش را در دل شهر فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خانۀ زیست‌پذیر؛ هم‌نهشت مسکن و منظر در گونه‌های ویلایی معاصر</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_234265.html</link>
      <description>خانه همواره فراتر از یک کالبد بسته و عملکردی، بنیادی‌ترین بستر زیست انسان بوده است؛ فضایی که صرفاً به کارکرد سرپناه محدود نمی‌شود، بلکه حامل هویت، خاطره، آسایش و پیوندهای اجتماعی است. در این میان، منظر اعم از فضاهای باز، نیمه‌باز و چشم‌اندازهای طبیعی یا مصنوع، نقشی تعیین‌کننده در کیفیت تجربۀ زیسته از خانه دارد. بااین‌حال، روند معماری معاصر به گسست میان خانه و منظر انجامیده که پیامد آن کاهش دلبستگی، ضعف در تعاملات اجتماعی و کاستی در زیست‌پذیری فضاهای مسکونی است. بنابراین، ضرورت این پژوهش در واکاوی نسبت خانه و منظر و تبیین سازوکارهای هم‌نهشتی این دو در گونه‌های ویلایی معاصر نهفته است؛ چراکه بازاندیشی در این پیوند می‌تواند راهی برای ارتقای کیفیت زندگی در بسترهای امروزین فراهم آورد. این مقاله با اولویت‌دادن به ماهیت منظر در ارتقای زیست‌پذیری مسکن، خصلت‌های خانۀ زیست‌پذیر را از دیدگاه منظرین تحلیل می‌کند و در این راه به ارزیابی تطبیقی شیوه‌های هم‌نهشت مسکن و منظر در گونه‌های ویلایی معاصر می‌پردازد. روش پژوهش استدلال منطقی و قیاسی است که با شبیه‌سازی نمونه‌های منتخب ویلاهای معاصر در نرم‌افزار دپت‌مپ و ای‌گراف، اثرگذاری شیوه‌های ترکیب توده/ فضا را بر مؤلفه‌های زیست‌پذیری خوانش می‌کند. بررسی تطبیقی، شش گونۀ متمایز سازمان فضایی از ترکیب توده/ فضا را در بر می‌گیرد. نتایج پژوهش نشان داد که در میان شاخص‌های مورد بررسی، دسترس‌پذیری و رؤیت‌پذیری بیشترین نقش را در ارتقای زیست‌پذیری خانه ایفا می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که مسیرهای مستقیم و منظم، امکان حضور و پویایی فضایی را افزایش داده و چیدمان باز و سیال عرصه‌های منظرین، بیشترین گشودگی دیداری را فراهم کرده است. در مقابل، شاخص‌های عمق و محصوریت بیشتر به حفظ قلمروها و حریم‌های خصوصی کمک می‌کنند. بنابراین، زیست‌پذیری خانه زمانی محقق می‌شود که این شاخص‌ها در یک ترکیب متوازن، هم‌زمان امکان تعامل فضایی و تجربۀ چشم‌اندازهای طبیعی را در کنار حفظ حریم‌های مکانی فراهم آورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری نظا‌م‌مند بر الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط مسکونی</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_235698.html</link>
      <description>در جهانی که بحران‌های زیست‌محیطی و چالش‌های سلامت عمومی روزبه‌روز بیشتر می‌شوند، طراحی بیوفیلیک به‌عنوان پلی میان انسان و طبیعت، جایگاهی راهبردی در ارتقای کیفیت زندگی پیدا کرده است. باوجود گسترش این رویکرد در معماری، تاکنون مرور نظام‌مندی که به‌طور اختصاصی به طراحی بیوفیلیک در حوزۀ مسکن بپردازد، انجام نشده است. این پژوهش با هدف شناسایی و طبقه‌بندی الگوها و راهبردهای طراحی بیوفیلیک در محیط‌های مسکونی با تمرکز بر فضاهای داخلی، خارجی و بینابینی و ارزیابی تأثیر آن‌ها بر کاربران انجام شده است. روش پژوهش کیفی و با رویکرد کاربردی بوده است و داده‌ها ازطریق مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده‌اند. این مرور نظام‌مند با جستجو در پایگاه‌های علمی معتبر و انتخاب ۸۳ منبع منتشرشده در بازۀ زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ که به‌طور خاص به طراحی بیوفیلیک مسکونی و الگوهای آن پرداخته‌اند، انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که 36 درصد از مطالعات از چارچوب براونینگ &amp;amp;nbsp;بهره برده‌اند که شامل سه دسته اصلی &amp;amp;laquo;طبیعت در فضا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مشابه طبیعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ماهیت فضا&amp;amp;raquo; و ۱۴ الگوی زیرمجموعه است. برای تحلیل توزیع فراوانی الگوها، آزمون کای‌اسکوئر استفاده شد (&amp;amp;chi;&amp;amp;sup2;=165.24, df=2, p&amp;amp;lt;0.001)، که تفاوت معنادار در توزیع را نشان داد. نتایج حاکی از آن است که دستۀ &amp;amp;laquo;طبیعت در فضا&amp;amp;raquo; با میانگین فراوانی3/60 درصد بیشترین سهم را به خود اختصاص داده است و الگوهایی همچون &amp;amp;laquo;ارتباط بصری با طبیعت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ارتباط با سیستم‌های طبیعی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نور پویا و پراکنده&amp;amp;raquo; در این دسته بیشترین کاربرد را داشته‌اند. همچنین، بیشترین راهکارهای ارائه‌شده به فضاهای داخلی و به‌ویژه الگوی &amp;amp;laquo;ارتباط بصری با طبیعت&amp;amp;raquo; مربوط بوده است و این مطالعه ارتقای رفاه ساکنان به‌عنوان هدف‌محوری طراحی مسکن بیوفیلیک را شناسایی کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حکمرانی تاب‌آور: نقشی بنیادین در مواجهه با چالش‌های جوامع آیندۀ کلانشهر شیراز</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_233971.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;با وجود گسترش برنامه‌های مدیریت شهری، هنوز در کلان‌شهر شیراز شکنندگی‌های شهری ناشی از ضعف مشارکت شهروندی، شفافیت، عدالت و پاسخگویی مشاهده می‌شود. مسئلۀ این پژوهش روشن‌کردن این نکته است که &amp;amp;laquo;حکمرانی شایسته&amp;amp;raquo; دقیقاً تا چه اندازه و از چه مسیرهایی تاب‌آوری شهری را تقویت می‌کند. سؤال اصلی بدین شرح است: مؤلفه‌های حکمرانی شایستۀ شهری، مشارکت، شفافیت، عدالت و پاسخگویی، چه اثری (از حیث اندازه و معناداری) بر تاب‌آوری شهری شیراز دارند؟ کدام مؤلفه بیشترین اثر را دارد؟ سطح کنونی تاب‌آوری شهری چقدر است؟ و سناریوهای آینده چه تغییراتی را در این شاخص ایجاد می‌کنند؟ پژوهش از نوع کاربردی-تبیینی است. داده‌ها با پرسشنامۀ استاندارد و مصاحبه نیمه‌ساختاریافتۀ گرد‌آوری و با آمار توصیفی، تحلیل عاملی تأییدی (CFA) و مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) تحلیل شد. یافته‌ها نشان می‌دهد میانگین تاب‌آوری شهری 82/3 با انحراف معیار 60/0 است و هر چهار مؤلفه حکمرانی اثر مثبت و معنادار بر تاب‌آوری دارند. ضرایب مسیر به‌ترتیب برای مشارکت35/0، شفافیت28/0، پاسخگویی 25/0 و عدالت 22/0 برآورد شد که بیانگر نقش برجستۀ مشارکت در کنار شفافیت و پاسخگویی است. بر پایۀ سناریونویسی آینده‌پژوهانه، بهبود هم‌زمان مؤلفه‌های حکمرانی می‌تواند سطح تاب‌آوری را به وضعیت مطلوب ارتقا دهد، درحالی‌که افت آن‌ها به کاهش معنادار تاب‌آوری می‌انجامد. این نتایج چارچوبی عملی برای سیاست‌گذاری ارائه می‌کند: تقویت سازوکارهای مشارکت معنادار شهروندان، شفافیت اطلاعاتی و پاسخگویی نهادی به‌منظور افزایش تاب‌آوری شهری در مواجهه با بحران‌های شهری.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تجربه تا راهبرد: توسعة چارچوبی نظام‌مند برای طراحی منظر سبز مبتنی‌بر تحلیل پروژه‌های جهانی</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_235584.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;طراحی منظر سبز به‌عنوان یکی از رویکردهای نوین در پاسخ به چالش‌های محیط‌زیستی، اجتماعی و اقتصادی شهرهای معاصر، مستلزم چارچوبی یکپارچه و چندبُعدی برای ارزیابی پایداری است. مرور مطالعات موجود نشان می‌دهد که به‌رغم تعدد شاخص‌ها و مدل‌های بین‌المللی، هنوز چارچوبی جامع و بومی‌پذیر برای ارزیابی پایداری منظر که بتواند هم‌زمان سه بُعد محیط‌زیستی، اجتماعی و اقتصادی را پوشش دهد، وجود ندارد. این خلأ نظری و عملی سبب شده است، ارزیابی پروژه‌های طراحی منظر در ایران فاقد ساختاری نظام‌مند و قابل‌سنجش باشد. هدف اصلی پژوهش، تدوین چارچوبی شاخص‌محور برای ارزیابی منظر سبز با تأکید بر یکپارچگی سه بُعد محیط‌زیستی، اجتماعی و اقتصادی است. برای دستیابی به این هدف، پنج نمونه برجستۀ بین‌المللی ـ شامل پارک هوتان شانگهای (چین)، سوپرکیلن (دانمارک)، مگی دیلی و بلت‌لاین وست‌ساید (ایالات &amp;amp;nbsp;متحد) و پارک سبز هوشمند کاشیوا نو‌ها (ژاپن) ـ و یک نمونۀ بومی، پارک آب‌وآتش تهران، به‌صورت تطبیقی تحلیل شده‌اند تا امکان شناسایی شباهت‌ها، تفاوت‌ها و ظرفیت‌های بومی‌سازی فراهم شود. روش پژوهش بر مبنای تحلیل محتوای کیفی و با رویکرد قیاسی-استقرایی است. در گام نخست، جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های Scopus و Web of Science برای استخراج شاخص‌های مرتبط با ابعاد سه‌گانۀ پایداری انجام شد. در گام دوم، پروژه‌های منتخب براساس معیارهایی چون تنوع جغرافیایی، اقلیمی و نوآوری طراحی، تحلیل محتوایی شدند. شاخص‌ها در سه مرحلة کدگذاری باز، محوری و انتخابی طبقه‌بندی شدند تا چارچوب مفهومی هدف-شاخص-راهبرد شکل گیرد. در نهایت، یافته‌ها با نظر خبرگان و چارچوب‌های جهانی مانند (LSA، MEA و SITES) تطبیق داده شدند تا اعتبار و قابلیت کاربرد چارچوب تأیید شود. نتایج نشان می‌دهد در پروژه‌های بین‌المللی، بُعد محیط‌زیستی و به‌ویژه شاخص‌هایی نظیر اتصال زیست‌گاهی، مدیریت منابع آب و کیفیت زیست‌گاه اهمیتی بیشتر دارد؛ در حالی‌که در نمونة بومی، شاخص‌های اجتماعی مانند مشارکت جامعه و سرمایۀ اجتماعی پررنگ‌تر هستند. یافته‌ها همچنین بیانگر کمبود انسجام زیست‌گاهی و ضعف در مدیریت آب در پروژه‌های داخلی است. نوآوری پژوهش در ادغام استقرایی شاخص‌ها از ادبیات و پروژه‌های اجراشده، همراه با انسجام قیاسی بر پایة چارچوب‌های جهانی و بومی‌سازی در بستر ایران است. چارچوب پیشنهادی می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی و راهبردی برای معماران منظر، مدیران شهری و سیاست‌گذاران در مسیر توسعة پایدار استفاده شود. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آتی با به‌کارگیری روش‌های میدانی و مشارکتی، این چارچوب را اعتبارسنجی و بهینه‌سازی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از صنعت به جامعه؛ فرایند تحول یک منطقه صنعتی در فرانسه به یک محلۀ پایدار(واکاوی نمونه موردی محلۀ سنت‌اوئن)</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242024.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;رویکردهای مشارکتی در طراحی و مدیریت شهری، به‌ویژه در سطح محله، از اواسط دهۀ 1970 توجه جهانی را به خود جلب کرده‌اند. در فرانسه، مشارکت ساکنان در پروژه‌های توسعۀ شهری ازطریق برنامۀ ملی &amp;amp;laquo;محلۀ پایدار&amp;amp;raquo; به شکل ویژه مورد توجه قرار گرفته است. از سال 2009، پروژه‌های توسعۀ محلۀ متعددی در سراسر فرانسه تحت این عنوان اجرا شده‌اند. دستیابی به اهداف توسعۀ پایدار به‌ویژه با به‌کارگیری مسکن اجتماعی، فضاهای عمومی و بهینه‌سازی مصرف انرژی مرتبط بوده است. چهار مرحلۀ تعریف‌شده برای توسعۀ پروژه‌های محلۀ پایدار عبارتند از: برنامه‌ریزی، تحویل، تجربه و ارزیابی. علی‌رغم اجماع عمومی دربارۀ موفقیت نسبی پروژه‌ها، نوع و سطح رویکردهای طراحی و مدیریت مشارکتی در ابهام باقی مانده است، به‌طوری که مسئلۀ روابط بین بازیگران مختلف در طول زمان و نحوۀ شکل‌دهی و تغییر شکل تولید فضا توسط آنها نیاز به توضیح بیشتری دارد. به‌طور خاص، نقش فضاهای عمومی به‌عنوان یکی از ابزارهای رایج توسعۀ مشارکتی در این پروژه‌ها تا حدودی ناشناخته مانده است. بدین ترتیب، این پژوهش به‌دنبال پاسخگویی به این پرسش‌ها است؛ شیوه‌های مدیریت مشارکتی محلۀ پایدار در فرانسه چیست؟ فرایند برنامه‌ریزی این پروژه‌ها چگونه بر وضعیت فعلی آنها تأثیر گذاشته است؟ ویژگی‌های فرایند برنامه‌ریزی مشارکتی و مشارکت ساکنان در محلۀ پایدار سنت‌اوئن چیست؟ این تحقیق با بررسی نمونه موردی سنت‌اوئن، قصد دارد ارتباط بین رویکرد مشارکتی در طول فرایند طراحی و مدیریت فضای عمومی و نحوۀ سکونت، تخصیص، استفاده و بازتولید فضا توسط جمعیتی که برای آنها برنامه‌ریزی شده است را روشن کند. در این پژوهش با روش مطالعه موردی، داده‌ها ازطریق مصاحبه، مشاهدۀ میدانی و اسناد شهری گردآوری و تحلیل شدند. در مجموع هشت ذی‌نفع اصلی و تعدادی از ساکنان براساس نقش و میزان درگیری انتخاب و مضامین استخراج‌شده با رویکرد کدگذاری و در چارچوب نظری حکمرانی مشارکتی دسته‌بندی شدند. پروژه‌های محلۀ پایدار در فرانسه ابتکاراتی هستند که از میل به تحقق یک ایده‌آل و سیاست ملی در مقیاس محلی سرچشمه می‌گیرند. این مسئلۀ پیچیدگی‌های لجستیکی ایجاد می‌کند که نتیجۀ طبیعی تعدد ذی‌نفعان و طرح‌های تعریف و کنترل توسعه است. تحقق مشارکت در این پروژه‌ها به فرایندهای شفاف، مستمر و فراگیری بستگی دارد که صدای ساکنان را از مراحل اولیه در بر‌گیرد و با تحولات غیرقابل‌اجتناب زمینه در پروژه‌های شهری قابل‌تطبیق باشد. بر این اساس، فرایند مشارکت در پروژه‌های محلۀ پایدار، به‌عنوان یک فرایند مداوم و چندلایه درک می‌شود که نیازمند سازگاری مداوم، شمول واقعی و هماهنگی مؤثر بین همۀ ذی‌نفعان در چارچوبی کل‌نگر است. در محلۀ پایدار سنت‌اوئن، چالش‌هایی مانند نابرابری‌های اجتماعی-اقتصادی، محدودیت‌های لجستیکی، جهت‌گیری‌های سیاسی و محدودیت&amp;amp;lrm;‌‌های ذاتی پروژه، طرح را بیش از آنکه مشارکتی باشد به مشورتِ مرحله‌ای و مقطعی فروکاست داده‌اند. بدین ترتیب، مشارکت جزئی از خلال ابزارهای توسعه‌ نظیر مسکن اجتماعی و یا جلسات شورای محله، تحقق نسبی ممکن شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عددی تاثیر الگوی چیدمان و کشیدگی ساختمان‌ها در بلوک‌های مسکونی مستقر در مجاورت شریان‌های ترافیکی بر کیفیت هوا در فضای باز بین ساختمان‌ها</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_237626.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با طرح این پرسش که فرم چیدمان و الگوی کشیدگی ساختمان‌های موجود در مجتمع‌های ساختمانی مستقر در مجاورت بزرگراه-های پر ترافیک شهری تا چه حد بر کیفیت هوا در فضاهای باز مابین آنها تاثیرگذار است، به بررسی عددی این موضوع با استفاده از روش شبیه سازی CFD پرداخته است. در این پژوهش به منظور سنجش کیفیت هوا از سه پارامتر سرعت هوا، سن هوا و غلظت آلاینده های انباشت شده در فضای باز مرکزی بین ساختمان ها استفاده شده است. به منظور استخراج نمونه های موردی تحقیق، در ابتدا سه الگوی کشیدگی ساختمان شامل الگوی مربع، الگوی مستطیل با کشیدگی در جهت عمود بر باد غالب و الگوی مستطیل با کشیدیگی در راستای باد غالب در نظر گرفته شد. سپس هر کدام از فرم ها در 6 الگوی چیدمانی جای داده شد. در نهایت 18 نمونه موردی استخراج گردید و در هر کدام یک فضای باز مرکزی ثابت به مساحت 225 به عنوان محدوده مورد مطالعه در نظر گرفته شد. کلیه نمونه های موردی با فاصله 35 متری از یک بزرگراه شهری به عنوان منبع تولید آلاینده در نظر گرفته شدند. نتایج تحقیق نشان داد که افزایش محصوریت فضایی به واسطه چیدمان مرکزگرا در مجتمع های ساختمانی علیرغم اینکه باعث کاهش غلظت آلاینده ها در فضای باز میانی آنها می شود، کیفیت تهویه در این فضاها را به شدت کاهش می دهد. همچنین افزایش نفوذپذیری در جداره های منتهی به منابع تولید آلاینده می تواند عاملی جهت انتقال ذرات آلاینده به فضاهای باز بین مجتمع گردد. بنابراین کشیدگی بلوک های ساختمانی در جهت عمود بر امتداد باد غالب یکی از عواملی است که می تواند مانع از ورود آلاینده ها به فضای پشت به باد در آنها گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تطور مفهومی و نظریه‌پردازی زیبایی‌شناسی زیستی؛ پیوند انسان، طبیعت و معنا در تجربه زیباشناختی محیط</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242196.html</link>
      <description>بیان مسئله: رشد شتابان شهرنشینی و فاصله‌گرفتن انسان از فرآیندهای طبیعی، موجب تضعیف تجربه‌ی زیباشناختی و کاهش پیوند میان زیبایی، معنا و زیست‌پذیری در محیط‌های انسانی شده است. نظریه‌های زیبایی‌شناسی سنتی به دلیل تمرکز بر داوری ذهنی یا فرم صوری، قادر به تبیین این پیوند چندبعدی نیستند؛ ازاین‌رو، ضرورت بازاندیشی در بنیان‌های فلسفی، ادراکی و زیستیِ تجربه‌ی زیبایی مطرح می‌شود.هدف پژوهش: هدف این پژوهش، تبیین تطور مفهومی و ارائه‌ی چارچوبی نظری برای زیبایی‌شناسی زیستی است تا سازوکارهای ادراکی، شناختی، اجتماعی و زیستیِ تجربه‌ی زیبایی را در پیوند میان انسان، طبیعت و معنا توضیح دهد و الگویی جامع برای ارتقای کیفیت محیط ارائه نماید.روش پژوهش: پژوهش با روش تحلیل مفهومی و استنتاج نظری انجام شده است. منابع شامل آثار اصیل و معاصر در فلسفه‌ی زیبایی، زیست‌شناسی تکاملی، عصب‌زیباشناسی، روان‌شناسی محیطی و نظریه‌های طراحی است. تحلیل داده‌ها از طریق تطبیق و ترکیب نظریه‌های کلیدی، از بیوفیلیا و بیومیمتیک تا زیبایی‌شناسی اکولوژیک و طراحی طبیعت‌محور، صورت گرفته تا سازوکاری منسجم برای تبیین تجربه‌ی زیباشناختی استخراج شود.نتیجه‌گیری: نتایج نشان می‌دهد که زیبایی‌شناسی زیستی نظامی نظری است که تجربه‌ی زیبایی را حاصل تعامل هم‌زمان فرآیندهای ادراکی، شناختی، اجتماعی و زیستی می‌داند. این نظریه در قالب چهار سطح تحلیلی، زیستی،عصبی، عملکردی، فرمی، ارزش‌محور- بوم‌شناختی، و ادراکی- معناگرایانه، عمل می‌کند و نشان می‌دهد که کیفیت محیط از پیوند درونی میان ذهن، بدن، طبیعت و معنا شکل می‌گیرد. در این چارچوب، زیبایی به‌منزله‌ی حیات و طبیعت به‌منزله‌ی معنا بازتعریف می‌شود. بدین‌ترتیب، نظریه‌ی زیبایی‌شناسی زیستی می‌تواند به‌عنوان چارچوبی جامع برای ارتقای کیفیت محیط‌های مسکونی و شهری، و نیز پایه‌ای برای شکل‌گیری پارادایم تلفیقی جدیدی در معماری و طراحی محیطی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی دو گفتمان متقابل در بازنمایی سیمای شهری اصفهان: تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف بر پایه‌ی روزنامه‌ها و مجلات تخصصی معماری دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242497.html</link>
      <description>بیان مسئله: در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، اصفهان به یکی از کانون‌های اصلی شکل‌گیری مباحث هویت معماری در ایران تبدیل شد. مجموعه‌ای از پروژه‌های شهری و مداخلات معمارانه—در فضاهای تاریخی یا عرصۀ توسعۀ شهری—زمینه بروز دو رویکرد متفاوت نسبت به گذشته و «هویت» معماری ایرانی را فراهم کرد. مسئله اصلی این پژوهش آن است که این دو رویکرد چگونه در رسانه‌ها بازنمایی شده و چه نقشی در شکل‌دهی هویت ملّی در معماری اصفهان داشته‌اند.&#13;
هدف پژوهش: پژوهش حاضر با تمرکز بر سه سوژه خبری و چند پروژه مهم معماری، به تحلیل تقابل دو گفتمان «رسمی–توریستی» و «حرفه‌ای–انتقادی» می‌پردازد؛ گفتمان‌هایی که برداشت‌هایی متفاوت از نقش گذشته و امکان معماری ایرانی در دوران معاصر ارائه می‌کنند. هدف آن است که نشان دهد این دو گفتمان چگونه از طریق بازنمایی رسانه‌ای و تصمیمات طراحی بر هویت معماری اصفهان اثر گذاشته‌اند.&#13;
روش پژوهش: روش تحقیق بر تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف استوار است و داده‌ها از طریق گردآوری نظام‌مند اخبار و گزارش‌های فیش‌های روزانه روزنامه اطلاعات، بولتن انجمن آرشیتکت‌ها و مجله هنر و معماری به‌دست آمده‌اند. این منابع امکان مقایسه رویکرد نهادهای رسمی و جامعه حرفه‌ای معماران در مواجهه با پروژه‌های شهری اصفهان را فراهم می‌کنند.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد گفتمان رسمی–توریستی با تأکید بر بازنمایی تاریخ و برجسته‌سازی عناصر فرهنگی، می‌کوشید تصویری «اصیل» و مطلوب از اصفهان ارائه دهد؛ در حالی که گفتمان حرفه‌ای–انتقادی بر خوانش معمارانه گذشته و تعامل سنجیده با سنت تکیه داشت. بررسی سوژه‌های خبری نشان می‌دهد تقابل این دو گفتمان، معنا و هویت معماری اصفهان را در این دوره به شکلی چندلایه و غیرخطی شکل داده است. نوآوری پژوهش آنجاست که این فرایندها را در قالب تحلیلی گفتمانی یکپارچه بررسی کرده و سازوکارهایی را آشکار می‌سازد که طی آن‌ها روایت‌های متفاوت سنت و مدرنیته در شکل‌گیری سیمای شهری اصفهان نقش یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقویت حضور‌پذیری با رویکرد طراحی چند‌حسی در فضا‌های عمومی شهری</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242498.html</link>
      <description>بیان مسئله:فضاهای عمومی، بخش مهمی از حیات شهری‌اند و میزان حضورپذیری آن‌ها به تعامل مردم وابسته‌است. پژوهش‌ها نشان‌می‌دهند محیط‌هایی که پیچیدگی ادراکی دارند، موجب تحریک ذهن و افزایش تمایل به حضور می‌شوند. طراحی چندحسی می‌تواند با درگیرکردن هم‌زمان حواس، کیفیت ادراک و حس تعلق به فضا را تقویت‌کند. مطالعات پیشین بیشتر بر فضاهای خاص یا محیط‌های تاریخی متمرکز بوده و به طور غالب تنها به یک یا دو حس پرداخته‌اند. بنابراین، سایر حواس در فضاهای شهری کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. درک منظر به‌طور یکپارچه از طریق تمامی حواس پنج‌گانه، می‌تواند جامع‌تر‌باشد.&#13;
اهداف پژوهش:هدف این پژوهش، بررسی مؤلفه‌های چندحسی مؤثر بر حضورپذیری فضاهای شهری، روابط متقابل و اثرات  آن‌ها بر یکدیگر است. پرسش اصلی پژوهش این است که طراحی چندحسی چگونه می‌تواند به تقویت حضورپذیری فضاهای عمومی شهری کمک‌کند و کدام حواس در این زمینه بیشترین نقش را دارند. فرض پژوهش این است که طراحی چندحسی با تحریک هم‌زمان ادراکات حسی، موجب افزایش حضورپذیری می‌شود.&#13;
روش پژوهش:راهبرد پژوهش، ارزیابی ارتباط بین مؤلفه‌های حضورپذیری و حواس پنج‌گانه در سه فضای شهری شامل دریاچۀ‌چیتگر، باغ‌راه و بلوار‌کشاورز از طریق مصاحبۀ‌باز با کاربران بوده‌است. &#13;
نتیجه‌گیری:این پژوهش از طریق مصاحبۀ‌باز با کاربران سه فضای شهری دریاچۀ‌چیتگر، باغ‌راه و بلوار‌کشاورز به ارزیابی ارتباط بین مؤلفه‌های حضورپذیری و حواس پنج‌گانه پرداخت و نشان‌داد طراحی چندحسی نقش قابل‌توجهی در تقویت حضورپذیری دارد. حواس بینایی و لامسه بیشترین نقش را دارند؛ بینایی از طریق ارتقای سرزندگی و کیفیت کالبدی و لامسه از طریق تأثیر بر آسایش اقلیمی و سرزندگی، موجب تداوم حضور می‌شوند. درک برابر و توامان این دو حس میزان حضورپذیری را افزایش‌داده‌ و تأثیر آن در شاخص کیفیت کالبدی متبلور‌شده‌است. حس لامسه به دلیل ماهیت فعالیت‌ها از جمله ورزش، تأثیرگذارتر بوده و گرچه بینایی آگاهانه‌تر دریافت‌می‌شود، اما لامسه نقشی پایدارتر در حضورپذیری فضا دارد. حس چشایی کمترین سهم ادراک را به خود اختصاص‌داده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی بهینه و کارآمد نور محور شاکله نمای ساختمان کتابخانه به کمک شبیه سازی (مطالعه موردی: شهر زنجان)</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242499.html</link>
      <description>بیان مسئله: طراحی معماری ساختمان‌ها با چالش بهبود کارایی و بهینه‌سازی استفاده از نور روز در نماها، به‌ویژه در اقلیم‌های سرد مانند شهر زنجان، روبه‌روست که پتانسیل بالایی برای بهره‌گیری از نور طبیعی در فصول پرتابش دارد. &#13;
سؤال و هدف اصلی تحقیق: با هدف کلان طراحی شاکله نمای کتابخانه با استفاده از شبیه‌سازی و فرآیند‌های بهینه‌سازی فراابتکاری نور روز به منظور یافتن مدل‌هایی بهینه با بالاترین میزان بهره‌وری روشنایی نور روز این پرسش مطرح ‌می‌شود که چگونه ‌می‌توان از ‌شبیه‌سازی و فرآیند‌های ‌بهینه‌سازی فراابتکاری در فرآیند طراحی شاکله نمای کتابخانه به منظور افزایش بهره‌وری نور روز استفاده کرد؟ روش تحقیق: محیط گرس‌هاپر و افزونه لیدی باگ تولز جهت مدلسازی و ‌شبیه‌سازی استفاده شده است. نرم‌افزار مدلسازی پارامتریک گرس‌هاپر تغییرات را به سرعت اعمال کرده و تأثیرات آن‌ها در زمان واقعی مشاهده می‌شود. در بخش مطالعات توصیفی- تحلیلی از نرم‌افزار SPSS، آزمون کولمگروف- اسمیرنوف، آزمون پیرسون و نرم‌افزار PLS استفاده شده است. نتیجه‌گیری: در استفاده از نور طبیعی روز مدلی بهینه با بالاترین میزان بهروری نور روز و مناسب‌ترین توزیع شدت نور با عمق داخلی رف نوری 1.3 متر، عمق خارجی رف نوری 0.6 متر و ضریب عبور نور 0.55 به دست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پیوستگی شبکه اکولوژی شهری منطقه 22 تهران با استفاده از متریک‌های منظر</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242500.html</link>
      <description>فضاهای سبز به‌صورت یک لکه فیزیکی در شهرها تعیین می‌شود. و معمولاً مکان‌یابی‌ها و پراکنش نیز بر اساس یک داده کمی انجام می‌شود. در نتیجه فضاهای سبز در شهرها به ارزیابی‌های داده‌ای و عددی در منطقه‌ای مثل منطقه 22 تهران، ممکن است براساس سرانه به حد کفایت رسیده باشد؛ اما زمانی که در سطح جامعه نگاه می‌شود می‌توان دید که از نظر کیفی در این منطقه جواب مثبت نداده است. هدف: شناسایی ضعف های اکولوژیکی منظر منطقه 22 و برطرف نمودن آن‌ها جهت افزایش پیوستگی شبکه‌های اکولوژیک به منظور افزایش انسجام کالبدی و افزایش همبستگی اجتماعی با پیوستگی فضای سبز.روش: روند عناصر منظر از سال 2013 تا 2020، تصاویر ماهواره‌ای Landsat8 بررسی شد. سپس مدل Quic Atmospheric انجام و در مرحله سوم قدرت تفکیک مکانی تصاویر هر دو سال با استفاده از باند پانکروماتیک و دستور Gram Schmit افزایش یافت و در نهایت با استفاده از مرز منطقه 22 تصاویر پردازش شد. تصاویر ماهواره‌ای به کمک نرم‌افزار سنجش‌ازدور ENVI5.3 پردازش و پوشش‌های موجود در منطقه تصاویر در 5 طبقه اراضی بایر، اراضی دارای پوشش گیاهی، پهنه آبی، جاده و اراضی ساخت‌وساز شده مورد ارزیابی قرار گرفت. آنالیز تصاویر به کمک نرم‌افزار Fragstats4.2 بعد از طبقه‌بندی تصاویر ماهواره‌ای انجام و متریک‌های "مساحت کلی/ لکه"، "تعداد لکه"، "تراکم لکه"، "درصد کلاس"، "شاخص بزرگ‌ترین لکه"، "میانگین مساحت لکه" و "شاخص مجاورت و همبستگی" بررسی گردید.تعداد لکه‌ها (NP) طی سال‌های 2013 تا 2023 از 1391 لکه به 1687 لکه افزایش پیدا کرده است که نشان‌دهنده کوچک‌تر شدن لکه‌ها و از بین‌ رفتن پیوستگی ساختار منظر می‌باشد. ولی بررسی متریک‌های منظر در طبقه پوشش گیاهی با توجه ‌به ثابت‌بودن مساحت لکه‌ها و درصد کلاس این طبقه در کنار کاهش تعداد و تراکم لکه می‌تواند نشان دهد باوجود افزایش ساخت‌وساز، تلاش موفقی در جهت حفظ اراضی دارای پوشش گیاهی در این سال‌ها شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>احیای روستاهای کوهستانی ژاپن برای بازیابی پایداری مبتنی بر مدل پنج محرک گردش‌پذیری: مطالعه موردی جامعه روستایی کامانوما</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_242622.html</link>
      <description>روستاهای کوهستانی ژاپن با شالیزارهای پله‌ای که پیش‌تر بر پایه‌ی گردش منابع و نظام‌های خودکفا پایدار مانده بودند، از دوره‌ی پس از جنگ تا امروز، در پی کاهش جمعیت، دگرگونی‌های بزرگی را تجربه کرده‌اند که منجر به از دست رفتن پایداری آن‌ها شده است. بنابراین، هدف این پژوهش تبیین این است که جوامع کوهستانی در ژاپن چگونه می‌توانند از طریق احیای روستایی و فعال‌سازی کشاورزی منبع‌محور مبتنی بر گردش منابع، پایداری خود را بازیابی کنند. بدین منظور، در این پژوهش از چارچوب تحلیلی &amp;amp;laquo;پنج محرک گردش‌پذیری&amp;amp;raquo; برای بررسی ویژگی‌ها و زمینه‌های خاص محرک‌های چرخه‌ای در جامعه روستایی کامانوما(Kamanuma) به‌عنوان مطالعه موردی استفاده شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با کشاورزان گردآوری و با روش تحلیل تماتیک (Thematic analysis) مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در حوزه محرک منابع طبیعی، کشاورزی منبع‌محور &amp;amp;laquo;Tensui&amp;amp;raquo; (آبیاری با آب باران)، همراه با استفاده مجدد از کاه برنج و تولید زغال، به‌عنوان پایه این مدل چرخه‌ای شناسایی شده است. مواد غذایی محلی مانند برنج و محصولات فرآوری‌شده در درون جامعه گردش یافته و نظامی خودکفا را برای ساکنان محلی و همچنین بازدیدکنندگان از بیرون شکل می‌دهند. یک شبکه‌ی محلی، تبادل دانش و مهارت‌های کشاورزی میان ساکنان را ممکن می‌سازد، همکاری در امور روستا را تسهیل کرده و موجب گردش شیوه‌های سنتی در داخل و خارج از روستا می‌شود. مهم‌تر از همه، پایداری کامانوما به تأمین نیروی انسانی کافی برای حفظ کشاورزی پلکانی وابسته است. چون کشاورزی به‌تنهایی از نظر اقتصادی کافی نیست، تداوم تبادلات شهری-روستایی برای تأمین نیروی کار و حمایت ضروری است تا گردش منابع محلی و پایداری کلی روستا حفظ شود. بر این اساس، ایجاد تعادل میان تبادلات شهری&amp;amp;ndash;روستایی و سایر محرک‌ها برای عملکرد کامانوما به عنوان یک کل ضروری است و به تداوم تعاملات میان انسان و منظر کمک می‌کند؛ تعاملی که نقشی اساسی در حفظ منظر دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش وقف در سازمان فضایی محله: از نهاد اجتماعی تا الگوی فضایی (مطالعه چالمیدان در دوره قاجار)</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_243008.html</link>
      <description>بررسی نقش وقف در سازمان فضایی محله: از نهاد اجتماعی تا الگوی فضایی&#13;
(مطالعه چالمیدان در دوره قاجار)&#13;
&#13;
چکیده&#13;
وقف در طول تاریخ شهرهای اسلامی صرفاً نهادی مالی یا خیریه‌ای نبوده، بلکه یکی از ابزارهای پایدار شکل‌دهنده به سازمان فضایی شهر به‌شمار می‌آید. با این حال، در مطالعات شهرسازی ایران، بررسی وقف عمدتاً در سطح توصیف تاریخی متوقف مانده و سازوکارهای فضایی آن، به‌ویژه در مقیاس محله، کمتر به‌صورت تحلیلی و نظام‌مند واکاوی شده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر محلهٔ چالمیدان در تهران دورهٔ قاجار، می‌کوشد به تبیین نقش وقف در شکل‌گیری ساختار فضایی این محله پرداخته و الگویی فضایی–عملکردی از این فرآیند استخراج کند.&#13;
روش تحقیق بر رویکرد کیفی–تاریخی و تحلیل فضایی استوار است و در دو سطح پیش می‌رود: از یک‌سو مطالعهٔ اسناد شامل وقف‌نامه‌ها، نقشه‌های تاریخی، گزارش‌های بلدیه و منابع سفرنامه‌ای؛ و از سوی دیگر، تحلیل سازمان کالبدی محله در قالب شبکه حرکتی و نظام استقرار فضاهای وقفی. چارچوب نظری پژوهش با تلفیق نظریه تولید فضا، تحلیل سازمان فضایی و حرکت، مفهوم ساخت کالبدی–اجتماعی و زبان الگو سامان یافته است (Lefebvre, 1991; Hillier &amp;amp; Hanson, 1984; Habraken, 1998; Alexander et al., 1977).&#13;
نتایج نشان می‌دهد که وقف در محلهٔ چالمیدان از طریق سه سازوکار محوریِ تنظیم روابط مالکیت و دسترسی، سامان‌دهی کاربری‌های عمومی و آیینی، و ایجاد کانون‌های تجمع اجتماعی، در تولید و تثبیت ساختار فضایی محله نقشی اساسی ایفا کرده است. بر این پایه، شبکه‌ای متشکل از فضاهای وقفی همچون مسجد، مدرسه، حسینیه، تکیه و آب‌انبار، در پیوند ارگانیک با گذرهای محله‌ای شکل گرفته و زمینه‌ساز ایجاد مرکزیت محلی، تقویت حیات جمعی و تداوم هویت فضایی چالمیدان شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد الگوی وقف‌محور سازمان فضایی می‌تواند به‌عنوان چارچوبی تحلیلی در بازخوانی سیاست‌های بازآفرینی محلات تاریخی و بهره‌گیری از ظرفیت نهادهای سنتی در مدیریت شهری امروز مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طبقه‌بندی و تحلیل آثار هنر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی بر اساس چارچوب نظری احمد (2018) و مدل مفهومی مندلویتز (2020)</title>
      <link>http://www.manzar-sj.com/article_243373.html</link>
      <description>با گسترش آثار هنری مبتنی بر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی، تحلیل مفهومی و ساختاری این نوع از هنر در بستر شهری به یک ضرورت پژوهشی تبدیل شده است. در همین راستا، این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی برای طبقه‌بندی آثار هوش مصنوعی در هنر عمومی انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که آثار هنری مبتنی بر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی بر اساس چه معیارهایی قابل دسته‌بندی‌اند و این دسته‌بندی چگونه می‌تواند به درک تجربه‌ی مخاطب و نقش عامل هوشمند کمک کند؟ پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه‌ی تحلیل ۹ نمونه‌ی شاخص از آثار هوش مصنوعی در محیط‌های شهری، با اتکا به چارچوب نظری احمد (2018) در زمینه تعامل و تعاملی‌بودن و بازخوانی و توسعه‌ی مدل مفهومی مندلویتز (2020) شکل گرفته است. الگویی پنج‌گانه شامل آثار مولد، واکنشی، تعاملی، یادگیرنده و ایستا تدوین شد که بر مبنای نوع و رفتار عملکردی عامل‌های هوشمند، سبک تعامل، و تجربه‌ی ادراکی مخاطب سامان یافته‌اند. تحلیل نمونه‌ها نشان داد که سطح عاملیت، میزان کنش‌پذیری، منبع داده‌ی ورودی، پایداری یا تغییرپذیری رفتار سیستم، و شکل تجربه‌ی مخاطب در این آثار به طور معناداری متفاوت‌اند. آثار ایستا و مولد تجربه‌ای منفعلانه‌تر و مستقل از مخاطب ارائه می‌کنند، در حالی که آثار واکنشی به محرک‌های محیطی پاسخ می‌دهند و آثار تعاملی و یادگیرنده، با بهره‌گیری از الگوریتم‌های تطبیقی و یادگیری، امکان شکل‌گیری تجربه‌ای پویا، مشارکتی و قابل شخصی‌سازی را فراهم می‌سازند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دسته‌بندی نهایی هر اثر نه فقط به نوع عامل هوشمند، بلکه به نسبت میان سیستم، مخاطب، محیط، داده و تعامل وابسته است. مدل مفهومی ارائه‌شده در این مقاله می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی برای فهم ساختار آثار موجود و نیز چارچوبی برای طراحی آثار آینده در بستر شهرهای هوشمند مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
