<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>منظر</title>
    <link>https://www.manzar-sj.com/</link>
    <description>منظر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>توسعۀ مکان‌محور؛ مقایسۀ دو تجربۀ تاریخی در سرزمین عراق‌ عجم</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_246068.html</link>
      <description>در فاصلۀ ارتفاعات محلی شرق زاگرس و حاشیۀ غربی کویر مرکزی ایران دشت محصور و گودی وجود دارد که سرزمین عراق عجم خوانده می‌شود. این منطقۀ تاریخی، در بن‌بستی قرار گرفته که فقط از طریق دسترسی‌های محلی به شریان‌های اصلی کشور اتصال دارد. از این رو اقتصاد و جمعیت محدود منطقه، روستاها و شهرهای کوچک را ایجاد کرده و شهر بزرگی که ناشی از مبادلات کلان اقتصادی، سیاسی یا مذهبی باشد، در این منطقه به‌وجود نیامده است. شرایط اقلیمی، تاریخ کهن، تثبیت اقوام ساکن و آرامش ناشی از شرایط جغرافیایی به رشد صنعت بافندگی در منطقه انجامیده است. مراتع و روستاهایی که به‌دلیل پراکندگی منابع آب، در فواصل طولانی از هم قرار گرفته‌اند، دامداری، تولید لبنیات و صنایع بافندگی را پشتیبانی می‌کند. ثبات و استمرار این شرایط هنر و صنعت قالیبافی منطقه را به شهرت رساند. این صنعت اساس صادرات سرزمین عراق عجم شد. تا دورۀ قاجار علی‌رغم وجود زیرساخت‌های مولد صنعت قالی و نیروی انسانی ماهر، بازار محصولات عراق عجم در حد بازارهای داخلی باقی مانده بود. در سال ۱۱۸۶ شمسی (۱۲۲۳ ق) فتحلی شاه قاجار، یوسف خان گرجی را مأمور کرد تا با احداث یک شهر جدید، ظرفیت‌های موجود منطقه را در راه توسعه به کار گیرد. هدف اصلی برنامه ایجاد درآمد از امکانات بالقوۀ سرزمین بود. نیروی انسانی ماهر و زنجیرۀ نهاده‌هایی که صنعت دامداری را پشتیبانی می‌کرد، سازماندهی جدید چرخۀ تولید انبوه قالی و صادرات آن را توجیه می‌کرد. برای این کار شرکت‌های اروپایی نیز وارد عمل شدند و تا سال ۱۳۱۹ اراک از مهمترین صادرکنندگان قالی به اروپا بود. پیش از آن لازم بود تا پایگاهی مناسب در میان منطقه‌ای بزرگ با سکونتگاه‌های خُرد و پراکنده برپا شود تا مقر سیستم اداری و مدیریت برنامۀ توسعه باشد. شهر جدید سلطان‌آباد با نقشۀ اروپایی، سازمان فضایی، ساختار و عناصر شهر اسلامی-ایرانی، سرمایه‌گذاری متمرکز و مدیریت واحد به مساحت ۵۰ هکتار طی چهار سال ساخته و آمادۀ بهره‌برداری شد. پس از آن شرکت‌های اروپایی به کار صادرات فرش وارد شده و منطقه با تقاضای خرید گسترده و رونق اقتصادی مواجه شد. اینکه سهم تولیدکنندگان از درآمد حاصل چه میزان و بهرۀ واسطه‌ها چقدر بود، سؤال مطالعات آتی است. در آستانۀ جنبش مشروطه و به‌دلیل ضعف حکومت قاجار در حمایت از بازرگانان محلی در مقابله با کمپانی‌های خارجی، بازاریان اراک را به مبارزه با سرمایه‌داران خارجی کشاند. فارغ از مدیریت حاکم بر برنامه، می‌توان گفت رویکرد قاجار به توسعۀ عراق عجم، نوعی توسعۀ درون‌زا و برنامه‌ریزی بر اساس ظرفیت‌های سیستم و توجه همزمان به منافع توسعه‌گران، محیط برنامه و جامعۀ محلی بود. به نحوی که رشد یکی، مانع رشد دیگران نبوده است. این شیوه را، فارغ از تبعیض قریب به یقین در تقسیم منافع، می‌توان نمونۀ بارزی از توسعۀ مکان‌محور دانست. توسعه‌ای که فهم سیستمی مکان، به معنای &amp;amp;laquo;خوانش جامعۀ محلی از مؤلفه‌های عینی سرزمین&amp;amp;raquo; را در طول منافع توسعه‌گر و سرزمین قرار می‌دهد. دو قرن پس از تأسیس سلطان‌آباد و در دوره&amp;amp;lrm;ای که نام آن به &amp;amp;laquo;اراک&amp;amp;raquo; بدل شده بود، برنامۀ دوم توسعۀ منطقه به اجرا گذاشته شد. این دوره مقارن عصری است که راه‌آهن سراسری شمال - جنوب از اراک عبور کرده و منطقۀ دیگر در بن‌بست نیست. استقرار صنایع بزرگ، بی‌اعتنا به شرایط محیطی سرزمین، که قرارگیری در منطقۀ گود و محصور در میان ارتفاعات محلی است، و بدون توجه به تعارض مهارت جامعۀ محلی که هزاران سال در هنر و بافندگی بالیده شده بودند، و قِلّت نیروی کار فنی، رویکرد توسعۀ دوم اراک بود.نتیجۀ این سیاست، مهاجرت انبوه اقوام از سرزمین‌های دیگر به عراق عجم، رشد لجام‌گسیختۀ شهر اراک، آلودگی زیست‌محیطی در اثر پایایی هوای مسموم در شرایط گلخانه‌ای سرزمین و ایجاد رقیب اقتصادی برای اقتصاد کهن بافندگی منطقه بود. نتیجۀ توسعۀ دوم، فروپاشی دلبستگی‌های مکانی، گسست اجتماعی، گرانی مسکن، تخریب محیط زیست و تضعیف هویت تاریخی جامعۀ محلی بود. اگرچه توسعۀ اول در شرایط تاریخی ابتدایی‌تری رخ داد، اما به‌دلیل انطباق آن با فرایندهای حاکم بر ساخت مکان و توسعۀ مکان‌محور، سیاست بهتری از توسعۀ دوم به‌شمار می‌رود. توسعه‌ای که نتیجه‌گرا و متکی به افزایش درآمد اقتصادی تعریف شده بود. تجربۀ دو سیاست توسعه در اراک، مؤید اهمیت تعریف مکان توسعه در برنامه‌ریزی و تحقق اهداف توسعه است. اینکه برنامۀ توسعه به‌صورت بخشی برای ناکجاآباد تعریف و بعداً محل اجرای آن انتخاب شود، قطعاً به تخریب دارایی‌های بین‌نسلی سرزمین می‌انجامد. تقویم هزینه‌های پنهان این شیوۀ توسعه، مؤید شکست اقتصادی برنامه‌ای است که از ابتدا به‌عنوان برنامۀ توسعۀ اقتصادی خوانده شده بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی ساختار و تحلیل سازمان فضایی باغ تاریخی عمادیۀ کرمانشاه در ساحل رودخانۀ قره‌سو</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_245512.html</link>
      <description>باغ ایرانی به‌عنوان یکی از انواع باغ‌های تاریخی جهان شناخته شده است. باغ‌های تاریخی ایرانی از گونه‌های متنوعی برخوردارند و در شرایط و موقعیت‌های مختلفی بنا شده‌اند. برخی از این باغ‌ها در کنار سواحل رودخانه‌ها و بسترهای آبی بنا شده‌اند تا از منظر آن‌ها نیز بهره‌مند شوند. این باغ‌های تاریخی از گذشتة دور در نقاط مختلف جغرافیای ایران و پیرامون آن ساخته شده‌اند. یکی از این باغ‌ها که در اواخر دوران قاجار در حاشیة شمالی ساحل رودخانة قره‌سو کرمانشاه بنا شده، باغ عمادیه است که درحال حاضر از بین رفته و اثری از آن برجا نمانده، ولی در این پژوهش قرار است برای نخستین‌بار بازشناسی و تحلیل شود. بازشناسی این باغ با تکیه بر قدیمی‌ترین عکس‌های هوایی، انطباق آیکونوگرافیک تصاویر تاریخی باقیمانده از گذشته، مرور روایت‌های تاریخی موجود از باغ، انطباق نقشه های جغرافیایی و بازدیدهای میدانی از محل باغ انجام شده و نقشة باغ بر مبنای این اطلاعات در اندازه و موقعیت واقعی آن ترسیم شده است. بازشناسی ساختار و تهیة نقشة باغ عمادیه با تحلیل مستندات موجود نشان داد که این باغ با موقعیت بی‌نظیر در کنار ساحل رودخانه و طرح بدیع آن، در عین کاربری خاص و متفاوتش در بستر اجتماعی و فرهنگی دوران قاجار کرمانشاه، نمونه‌ای کم‌نظیر و بسیار قابل توجه در باغ‌سازی ایرانی است. الگویی منحصربه‌فرد از همجواری باغ در کنار رودخانه، مصداق و شاهدی که تاکنون ازنظرها پنهان بوده است و می‌تواند به‌عنوان یکی از الگوهای متنوع باغ‌سازی ایرانی معرفی شود. وسعت مثال‌زدنی و سازماندهی خاص کاربری‌ها در عرصه‌های اندرون و خلوت این باغ خانی از ویژگی‌های بارز آن به شمار می‌رود. به‌علاوه، موقعیت و طراحی قابل توجه عمارت شاه‌نشین باغ در ساحل رودخانة قره‌سو، ازنظر منظرسازی و طراحی معماری، الگویی بی‌نظیر در نوع خود به حساب می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل عددی تأثیر الگوی چیدمان و کشیدگی ساختمان‌ها در بلوک‌های مسکونی مستقر در مجاورت شریان‌های ترافیکی بر کیفیت هوا در فضای باز بین ساختمان‌ها</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_237626.html</link>
      <description>| عبور و مرور وسایل نقلیه موتوری یکی از وجوه زندگی شهری در شهرهای معاصر است. این در حالی است که ذرات حاصل از احتراق سوخت در موتور این خودروها از جمله مهمترین عوامل آلودگی هوا در کلانشهرها به شمار می‌رود. این ذرات با وزش باد به فضاهای اطراف منتقل می‌شوند و همین امر سبب کاهش کیفیت هوا در فضاهای ساخته شده در مجاورت شریان‌های پر ترافیک شهری می‌شود. این در حالی است که به نظر می‌رسد با انتخاب فرم مناسب برای ساختمان‌&amp;amp;lrm;های ساخته شده در این محدوده‌ها می‌توان ضمن بهبود تهویۀ مناسب، از ورود آلاینده‌ها به فضاهای باز این مجموعه‌ها تا حدی جلوگیری به عمل آورد. در این پژوهش به بررسی تأثیر فرم چیدمان و الگوی کشیدگی ساختمان‌های موجود در مجتمع‌های ساختمانی مستقر در مجاورت بزرگراه‌های پر ترافیک شهری بر کیفیت هوا در فضاهای باز مابین آنها پرداخته می‌شود. به‌منظور سنجش کیفیت هوا از سه پارامتر سرعت هوا، سن هوا و غلظت آلاینده‌&amp;amp;lrm;های انباشت شده در فضای باز مرکزی بین ساختمان‌ها استفاده شده است. به‌منظور استخراج نمونه‌های موردی تحقیق، در ابتدا سه الگوی کشیدگی ساختمان شامل الگوی مربع، الگوی مستطیل با کشیدگی در جهت عمود بر باد غالب و الگوی مستطیل با کشیدگی در راستای باد غالب در نظر گرفته شد. سپس هر کدام از فرم‌ها در شش الگوی چیدمانی جای داده شد. درنهایت 18 نمونه موردی استخراج شد و در هر کدام یک فضای باز مرکزی ثابت به مساحت 225 به‌عنوان محدوده مطالعه شد. کلیه نمونه‌های موردی با فاصله 35 متری از یک بزرگراه شهری به‌عنوان منبع تولید آلاینده در نظر گرفته شدند. نتایج تحقیق نشان داد که افزایش محصوریت فضایی به‌واسطۀ چیدمان مرکزگرا در مجتمع‌های ساختمانی علیرغم اینکه باعث کاهش غلظت آلاینده‌ها در فضای باز میانی آنها می‌شود، کیفیت تهویه در این فضاها را تا حد زیادی کاهش می‌دهد. همچنین افزایش نفوذپذیری در جداره‌های منتهی به منابع تولید آلاینده می‌تواند عاملی جهت انتقال ذرات آلاینده به فضاهای باز بین مجتمع شود. بنابراین کشیدگی بلوک های ساختمانی در جهت عمود بر امتداد باد غالب یکی از عواملی است که می تواند مانع از ورود آلاینده‌ها به فضای پشت به باد در آنها شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تطور مفهومی و نظریه‌پردازی زیبایی‌شناسی زیستی پیوند انسان، طبیعت و معنا در تجربۀ زیباشناختی محیط</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242196.html</link>
      <description>رشد شتابان شهرنشینی و فاصله‌گرفتن انسان از فرایندهای طبیعی، موجب تضعیف تجربۀ زیباشناختی و کاهش پیوند میان زیبایی، معنا و زیست‌پذیری در محیط‌های انسانی شده است. نظریه‌های زیبایی‌شناسی سنتی به‌دلیل تمرکز بر داوری ذهنی یا فرم صوری، قادر به تبیین این پیوند چندبُعدی نیستند؛ ازاین‌رو، ضرورت بازاندیشی در بنیان‌های فلسفی، ادراکی و زیستی تجربۀ زیبایی مطرح می‌شود. هدف این پژوهش، تبیین تطور مفهومی و ارائۀ چارچوبی نظری برای زیبایی‌شناسی زیستی است تا سازوکارهای ادراکی، شناختی، اجتماعی و زیستی تجربۀ زیبایی را در پیوند میان انسان، طبیعت و معنا توضیح دهد و الگویی جامع برای ارتقای کیفیت محیط ارائه کند. پژوهش با روش تحلیل مفهومی و استنتاج نظری انجام شده است. منابع شامل آثار اصیل و معاصر در فلسفۀ زیبایی، زیست‌شناسی تکاملی، عصب‌زیباشناسی، روان‌شناسی محیطی و نظریه‌های طراحی است. تحلیل داده‌ها ازطریق تطبیق و ترکیب نظریه‌های کلیدی، از بیوفیلیا و بیومیمتیک تا زیبایی‌شناسی اکولوژیک و طراحی طبیعت‌محور، انجام می‌شود تا سازوکاری منسجم برای تبیین تجربۀ زیباشناختی استخراج شود. نتایج نشان می‌دهد که زیبایی‌شناسی زیستی نظامی نظری است که تجربۀ زیبایی را حاصل تعامل هم‌زمان فرایندهای ادراکی، شناختی، اجتماعی و زیستی می‌داند. این نظریه در قالب چهار سطح تحلیلی، زیستی،عصبی، عملکردی، فرمی، ارزش‌محور- بوم‌شناختی، و ادراکی- معناگرایانه، عمل می‌کند و نشان می‌دهد که کیفیت محیط از پیوند درونی میان ذهن، بدن، طبیعت و معنا شکل می‌گیرد. در این چارچوب، زیبایی به‌منزلۀ حیات و طبیعت به‌منزلۀ معنا بازتعریف می‌شود. بدین‌ترتیب، نظریۀ زیبایی‌شناسی زیستی می‌تواند به‌عنوان چارچوبی جامع برای ارتقای کیفیت محیط‌های مسکونی و شهری و نیز پایه‌ای برای شکل‌گیری پارادایم تلفیقی جدیدی در معماری و طراحی محیطی مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پیوستگی شبکۀ اکولوژی شهری منطقۀ 22 تهران با استفاده از متریک‌های منظر</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242500.html</link>
      <description>فضاهای سبز معمولاً به‌صورت یک لکه فیزیکی در شهرها تعیین و ارزیابی آن نیز صرفا از طریق سرانه‌های استاندارد انجام می‌شود. به همین دلیل معمولاً مکان‌یابی‌ها، فراوانی و پخش لکه‌های سبز در شهرها نیز براساس نیاز یا مؤلفه‌های کیفی یا مؤلفه‌های پیوستگی اکولوژیکی انجام نمی‌گیرد؛ بلکه براساس یک داده کمی (سرانه قابل‌قبول)، انجام می‌شود. در نتیجه فضاهای سبز در شهرها به ارزیابی‌های داده‌ای و عددی در منطقه‌ای مثل منطقۀ 22 تهران، ممکن است براساس سرانه به حد کفایت رسیده باشد؛ اما زمانی که در سطح جامعه نگاه می‌شود می‌توان دید که از نظر کیفی در این منطقه جواب مثبت نداده است. زیرا در برنامه‌ریزی شهری و طرح جامع،کمیت در اولویت بوده و سطح کیفی براساس نیاز و مطالبۀ شهروندان تعریف نشده است. هدف این پژوهش، شناسایی ضعف‌های اکولوژیکی منظر منطقۀ 22 تهران و برطرف کردن آنها جهت افزایش پیوستگی شبکه‌های اکولوژیک به منظور افزایش انسجام کالبدی و افزایش همبستگی اجتماعی با پیوستگی فضای سبز و امتداد طبیعت خارج شهر به درون آن به‌وسیله راهکارهایی چون کمربندهای سبز، گسترش لکه‌های سبز بزرگ، بهره‌گیری از دالان‌های طبیعی مانند رود دره‌ها و امتداد آنها است. روش بررسی این پژوهش با توجه به بررسی متریک‌های منظر طی فرایندی چهار مرحله‌ای انجام گرفت. روند عناصر منظر از سال ۳۱۰۲ تا ۰۲۰۲، تصاویر ماهواره‌ای Landsat 8 بررسی شد. سپس مدل Quic Atmospheric انجام و در مرحلۀ سوم قدرت تفکیک مکانی تصاویر هر دو سال با استفاده از باند پانکروماتیک و دستور Gram Schmit افزایش یافت و درنهایت با استفاده از مرز منطقۀ 22 تصاویر پردازش شده برش زده شد. تصاویر ماهواره‌ای به کمک نرم‌افزار سنجش‌ازدور ENVI 5. 3 پردازش شد و پوشش‌های موجود در منطقه تصاویر در پنج طبقه اراضی بایر، اراضی دارای پوشش گیاهی، پهنه آبی، جاده و اراضی ساخت‌وساز ارزیابی شد. آنالیز تصاویر به کمک نرم‌افزار Fragstats 4. 2 بعد از طبقه‌بندی تصاویر ماهواره‌ای انجام و متریک‌های &amp;amp;laquo;مساحت کلی/ لکه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تعداد لکه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تراکم لکه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;درصد کلاس&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شاخص بزرگ‌ترین لکه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;میانگین مساحت لکه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;شاخص مجاورت و همبستگی&amp;amp;raquo; بررسی شد. درنهایت نتیجه گرفته شده از این پژوهش نشان می‌دهد که تعداد لکه‌ها (NP) طی سال‌های 3102 تا 3202 از 1931 لکه به 7861 لکه افزایش پیدا کرده است که نشان‌دهندۀ کوچک‌تر شدن لکه‌ها و از بین‌ رفتن پیوستگی ساختار منظر می‌باشد. ولی بررسی متریک‌های منظر در طبقه پوشش گیاهی با توجه ‌به ثابت‌بودن مساحت لکه‌ها و درصد کلاس این طبقه در کنار کاهش تعداد و تراکم لکه می‌تواند نشان دهد باوجود افزایش ساخت‌وساز، تلاش موفقی در جهت حفظ اراضی دارای پوشش گیاهی در این سال‌ها شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی بهینه و کارآمد نور محور شاکلۀ نمای ساختمان کتابخانه به کمک شبیه‌سازی (مطالعه موردی: شهر زنجان)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242499.html</link>
      <description>طراحی معماری ساختمان‌ها با چالش بهبود کارایی و بهینه‌سازی استفاده از نور روز در نماها، به‌ویژه در اقلیم‌های سرد مانند شهر زنجان، روبه‌روست که پتانسیل بالایی برای بهره‌گیری از نور طبیعی در فصول پرتابش دارد. با هدف کلان طراحی شاکلۀ نمای کتابخانه با استفاده از شبیه‌سازی و فرایند‌های بهینه‌سازی فراابتکاری نور روز به‌منظور یافتن مدل‌هایی بهینه با بالاترین میزان بهره‌وری روشنایی نور روز این پرسش مطرح ‌می‌شود که چگونه ‌می‌توان از ‌شبیه‌سازی و فرایند‌های ‌بهینه‌سازی فراابتکاری در فرایند طراحی شاکلۀ نمای کتابخانه به‌منظور افزایش بهره‌وری نور روز استفاده کرد؟ محیط گرس‌‌هاپر و افزونۀ لیدی باگ تولز جهت مدلسازی و ‌شبیه‌سازی استفاده شده است. نرم‌افزار مدلسازی پارامتریک گرس‌‌هاپر تغییرات را به‌سرعت اعمال می‌کند و تأثیرات آن‌ها در زمان واقعی مشاهده می‌شود. در بخش مطالعات توصیفی- تحلیلی از نرم‌افزار SPSS، آزمون کولمگروف- اسمیرنوف، آزمون پیرسون و نرم‌افزار PLS استفاده شده است. در استفاده از نور طبیعی روز مدلی بهینه با بالاترین میزان بهروری نور روز و مناسب‌ترین توزیع شدت نور با عمق داخلی رف نوری 3/1 متر، عمق خارجی رف نوری 6/0 متر و ضریب عبور نور 55/0 به دست آمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تقویت حضور‌پذیری با رویکرد طراحی چند‌حسی در فضا‌های عمومی شهری</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242498.html</link>
      <description>| فضاهای عمومی، بخش مهمی از حیات شهری‌اند و میزان حضورپذیری آن‌ها به تعامل مردم وابسته ‌است. پژوهش‌ها نشان‌می‌دهند محیط‌هایی که پیچیدگی ادراکی دارند، موجب تحریک ذهن و افزایش تمایل به حضور می‌شوند. طراحی چندحسی می‌تواند با درگیرکردن هم‌زمان حواس، کیفیت ادراک و حس تعلق به فضا را تقویت‌کند. مطالعات پیشین بیشتر بر فضاهای خاص یا محیط‌های تاریخی متمرکز بوده و به‌طور غالب تنها به یک یا دو حس پرداخته‌اند. بنابراین به سایر حواس در فضاهای شهری کمتر توجه شده است. درک منظر به‌طور یکپارچه ازطریق تمامی حواس پنج‌گانه، می‌تواند جامع‌تر ‌باشد. هدف این پژوهش، بررسی مؤلفه‌های چندحسی مؤثر بر حضورپذیری فضاهای شهری، روابط متقابل و اثرات آن‌ها بر یکدیگر است. پرسش اصلی پژوهش این است که طراحی چندحسی چگونه می‌تواند به تقویت حضورپذیری فضاهای عمومی شهری کمک ‌کند و کدام حواس در این زمینه بیشترین نقش را دارند. فرض پژوهش براین‌اساس است که طراحی چندحسی با تحریک هم‌زمان ادراکات حسی، موجب افزایش حضورپذیری می‌شود. روش پژوهش، ارزیابی ارتباط بین مؤلفه‌های حضورپذیری و حواس پنج‌گانه در سه فضای شهری شامل دریاچۀ‌ چیتگر، باغ‌راه و بلوار ‌کشاورز ازطریق مصاحبۀ ‌باز با کاربران سه فضای شهری بوده ‌است که در نهایت به ارزیابی ارتباط بین مؤلفه‌های حضورپذیری و حواس پنج‌گانه پرداخت و نشان ‌داد طراحی چندحسی نقش مهمی در تقویت حضورپذیری دارد. حواس بینایی و لامسه بیشترین نقش را دارند؛ بینایی ازطریق ارتقای سرزندگی و کیفیت کالبدی و لامسه ازطریق تأثیر بر آسایش اقلیمی و سرزندگی، موجب تداوم حضور می‌شوند. درک برابر و توامان این دو حس میزان حضورپذیری را افزایش‌ داده‌ و تأثیر آن در شاخص کیفیت کالبدی متبلور ‌شده ‌است. حس لامسه به‌دلیل ماهیت فعالیت‌ها ازجمله ورزش، تأثیرگذارتر بوده و گرچه بینایی آگاهانه‌تر دریافت‌ می‌شود اما لامسه نقشی پایدارتر در حضورپذیری فضا دارد و حس چشایی کمترین سهم ادراک را دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی دو گفتمان متقابل در بازنمایی سیمای شهری اصفهان: تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف بر پایه‌ی روزنامه‌ها و مجلات تخصصی معماری دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242497.html</link>
      <description>بیان مسئله: در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی، اصفهان به یکی از کانون‌های اصلی شکل‌گیری مباحث هویت معماری در ایران تبدیل شد. مجموعه‌ای از پروژه‌های شهری و مداخلات معمارانه—در فضاهای تاریخی یا عرصۀ توسعۀ شهری—زمینه بروز دو رویکرد متفاوت نسبت به گذشته و «هویت» معماری ایرانی را فراهم کرد. مسئله اصلی این پژوهش آن است که این دو رویکرد چگونه در رسانه‌ها بازنمایی شده و چه نقشی در شکل‌دهی هویت ملّی در معماری اصفهان داشته‌اند.&#13;
هدف پژوهش: پژوهش حاضر با تمرکز بر سه سوژه خبری و چند پروژه مهم معماری، به تحلیل تقابل دو گفتمان «رسمی–توریستی» و «حرفه‌ای–انتقادی» می‌پردازد؛ گفتمان‌هایی که برداشت‌هایی متفاوت از نقش گذشته و امکان معماری ایرانی در دوران معاصر ارائه می‌کنند. هدف آن است که نشان دهد این دو گفتمان چگونه از طریق بازنمایی رسانه‌ای و تصمیمات طراحی بر هویت معماری اصفهان اثر گذاشته‌اند.&#13;
روش پژوهش: روش تحقیق بر تحلیل گفتمان انتقادی نورمن فرکلاف استوار است و داده‌ها از طریق گردآوری نظام‌مند اخبار و گزارش‌های فیش‌های روزانه روزنامه اطلاعات، بولتن انجمن آرشیتکت‌ها و مجله هنر و معماری به‌دست آمده‌اند. این منابع امکان مقایسه رویکرد نهادهای رسمی و جامعه حرفه‌ای معماران در مواجهه با پروژه‌های شهری اصفهان را فراهم می‌کنند.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد گفتمان رسمی–توریستی با تأکید بر بازنمایی تاریخ و برجسته‌سازی عناصر فرهنگی، می‌کوشید تصویری «اصیل» و مطلوب از اصفهان ارائه دهد؛ در حالی که گفتمان حرفه‌ای–انتقادی بر خوانش معمارانه گذشته و تعامل سنجیده با سنت تکیه داشت. بررسی سوژه‌های خبری نشان می‌دهد تقابل این دو گفتمان، معنا و هویت معماری اصفهان را در این دوره به شکلی چندلایه و غیرخطی شکل داده است. نوآوری پژوهش آنجاست که این فرایندها را در قالب تحلیلی گفتمانی یکپارچه بررسی کرده و سازوکارهایی را آشکار می‌سازد که طی آن‌ها روایت‌های متفاوت سنت و مدرنیته در شکل‌گیری سیمای شهری اصفهان نقش یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>احیای روستاهای کوهستانی ژاپن برای بازیابی پایداری مبتنی بر مدل پنج محرک گردش‌پذیری: مطالعه موردی جامعه روستایی کامانوما</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_242622.html</link>
      <description>روستاهای کوهستانی ژاپن با شالیزارهای پله‌ای که پیش‌تر بر پایه‌ی گردش منابع و نظام‌های خودکفا پایدار مانده بودند، از دوره‌ی پس از جنگ تا امروز، در پی کاهش جمعیت، دگرگونی‌های بزرگی را تجربه کرده‌اند که منجر به از دست رفتن پایداری آن‌ها شده است. بنابراین، هدف این پژوهش تبیین این است که جوامع کوهستانی در ژاپن چگونه می‌توانند از طریق احیای روستایی و فعال‌سازی کشاورزی منبع‌محور مبتنی بر گردش منابع، پایداری خود را بازیابی کنند. بدین منظور، در این پژوهش از چارچوب تحلیلی &amp;amp;laquo;پنج محرک گردش‌پذیری&amp;amp;raquo; برای بررسی ویژگی‌ها و زمینه‌های خاص محرک‌های چرخه‌ای در جامعه روستایی کامانوما(Kamanuma) به‌عنوان مطالعه موردی استفاده شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با کشاورزان گردآوری و با روش تحلیل تماتیک (Thematic analysis) مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد که در حوزه محرک منابع طبیعی، کشاورزی منبع‌محور &amp;amp;laquo;Tensui&amp;amp;raquo; (آبیاری با آب باران)، همراه با استفاده مجدد از کاه برنج و تولید زغال، به‌عنوان پایه این مدل چرخه‌ای شناسایی شده است. مواد غذایی محلی مانند برنج و محصولات فرآوری‌شده در درون جامعه گردش یافته و نظامی خودکفا را برای ساکنان محلی و همچنین بازدیدکنندگان از بیرون شکل می‌دهند. یک شبکه‌ی محلی، تبادل دانش و مهارت‌های کشاورزی میان ساکنان را ممکن می‌سازد، همکاری در امور روستا را تسهیل کرده و موجب گردش شیوه‌های سنتی در داخل و خارج از روستا می‌شود. مهم‌تر از همه، پایداری کامانوما به تأمین نیروی انسانی کافی برای حفظ کشاورزی پلکانی وابسته است. چون کشاورزی به‌تنهایی از نظر اقتصادی کافی نیست، تداوم تبادلات شهری-روستایی برای تأمین نیروی کار و حمایت ضروری است تا گردش منابع محلی و پایداری کلی روستا حفظ شود. بر این اساس، ایجاد تعادل میان تبادلات شهری&amp;amp;ndash;روستایی و سایر محرک‌ها برای عملکرد کامانوما به عنوان یک کل ضروری است و به تداوم تعاملات میان انسان و منظر کمک می‌کند؛ تعاملی که نقشی اساسی در حفظ منظر دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش وقف در سازمان فضایی محله: از نهاد اجتماعی تا الگوی فضایی (مطالعه چالمیدان در دوره قاجار)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_243008.html</link>
      <description>بررسی نقش وقف در سازمان فضایی محله: از نهاد اجتماعی تا الگوی فضایی&#13;
(مطالعه چالمیدان در دوره قاجار)&#13;
&#13;
چکیده&#13;
وقف در طول تاریخ شهرهای اسلامی صرفاً نهادی مالی یا خیریه‌ای نبوده، بلکه یکی از ابزارهای پایدار شکل‌دهنده به سازمان فضایی شهر به‌شمار می‌آید. با این حال، در مطالعات شهرسازی ایران، بررسی وقف عمدتاً در سطح توصیف تاریخی متوقف مانده و سازوکارهای فضایی آن، به‌ویژه در مقیاس محله، کمتر به‌صورت تحلیلی و نظام‌مند واکاوی شده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر محلهٔ چالمیدان در تهران دورهٔ قاجار، می‌کوشد به تبیین نقش وقف در شکل‌گیری ساختار فضایی این محله پرداخته و الگویی فضایی–عملکردی از این فرآیند استخراج کند.&#13;
روش تحقیق بر رویکرد کیفی–تاریخی و تحلیل فضایی استوار است و در دو سطح پیش می‌رود: از یک‌سو مطالعهٔ اسناد شامل وقف‌نامه‌ها، نقشه‌های تاریخی، گزارش‌های بلدیه و منابع سفرنامه‌ای؛ و از سوی دیگر، تحلیل سازمان کالبدی محله در قالب شبکه حرکتی و نظام استقرار فضاهای وقفی. چارچوب نظری پژوهش با تلفیق نظریه تولید فضا، تحلیل سازمان فضایی و حرکت، مفهوم ساخت کالبدی–اجتماعی و زبان الگو سامان یافته است (Lefebvre, 1991; Hillier &amp;amp; Hanson, 1984; Habraken, 1998; Alexander et al., 1977).&#13;
نتایج نشان می‌دهد که وقف در محلهٔ چالمیدان از طریق سه سازوکار محوریِ تنظیم روابط مالکیت و دسترسی، سامان‌دهی کاربری‌های عمومی و آیینی، و ایجاد کانون‌های تجمع اجتماعی، در تولید و تثبیت ساختار فضایی محله نقشی اساسی ایفا کرده است. بر این پایه، شبکه‌ای متشکل از فضاهای وقفی همچون مسجد، مدرسه، حسینیه، تکیه و آب‌انبار، در پیوند ارگانیک با گذرهای محله‌ای شکل گرفته و زمینه‌ساز ایجاد مرکزیت محلی، تقویت حیات جمعی و تداوم هویت فضایی چالمیدان شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد الگوی وقف‌محور سازمان فضایی می‌تواند به‌عنوان چارچوبی تحلیلی در بازخوانی سیاست‌های بازآفرینی محلات تاریخی و بهره‌گیری از ظرفیت نهادهای سنتی در مدیریت شهری امروز مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طبقه‌بندی و تحلیل آثار هنر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی بر اساس چارچوب نظری احمد (2018) و مدل مفهومی مندلویتز (2020)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_243373.html</link>
      <description>با گسترش آثار هنری مبتنی بر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی، تحلیل مفهومی و ساختاری این نوع از هنر در بستر شهری به یک ضرورت پژوهشی تبدیل شده است. در همین راستا، این پژوهش با هدف ارائه چارچوبی برای طبقه‌بندی آثار هوش مصنوعی در هنر عمومی انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش آن است که آثار هنری مبتنی بر هوش مصنوعی در فضاهای عمومی بر اساس چه معیارهایی قابل دسته‌بندی‌اند و این دسته‌بندی چگونه می‌تواند به درک تجربه‌ی مخاطب و نقش عامل هوشمند کمک کند؟ پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش توصیفی-تحلیلی و بر پایه‌ی تحلیل ۹ نمونه‌ی شاخص از آثار هوش مصنوعی در محیط‌های شهری، با اتکا به چارچوب نظری احمد (2018) در زمینه تعامل و تعاملی‌بودن و بازخوانی و توسعه‌ی مدل مفهومی مندلویتز (2020) شکل گرفته است. الگویی پنج‌گانه شامل آثار مولد، واکنشی، تعاملی، یادگیرنده و ایستا تدوین شد که بر مبنای نوع و رفتار عملکردی عامل‌های هوشمند، سبک تعامل، و تجربه‌ی ادراکی مخاطب سامان یافته‌اند. تحلیل نمونه‌ها نشان داد که سطح عاملیت، میزان کنش‌پذیری، منبع داده‌ی ورودی، پایداری یا تغییرپذیری رفتار سیستم، و شکل تجربه‌ی مخاطب در این آثار به طور معناداری متفاوت‌اند. آثار ایستا و مولد تجربه‌ای منفعلانه‌تر و مستقل از مخاطب ارائه می‌کنند، در حالی که آثار واکنشی به محرک‌های محیطی پاسخ می‌دهند و آثار تعاملی و یادگیرنده، با بهره‌گیری از الگوریتم‌های تطبیقی و یادگیری، امکان شکل‌گیری تجربه‌ای پویا، مشارکتی و قابل شخصی‌سازی را فراهم می‌سازند. یافته‌ها نشان می‌دهد که دسته‌بندی نهایی هر اثر نه فقط به نوع عامل هوشمند، بلکه به نسبت میان سیستم، مخاطب، محیط، داده و تعامل وابسته است. مدل مفهومی ارائه‌شده در این مقاله می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی برای فهم ساختار آثار موجود و نیز چارچوبی برای طراحی آثار آینده در بستر شهرهای هوشمند مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ادراک اهمیت در ادراک عملکرد شاخص های زیست پذیری محله مطالعه موردی: شهرکهای جدید شاهرود (فرهنگیان، بهارستان، البرز و انقلاب)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_244164.html</link>
      <description>وجود بحران زیست محیطی، انقباض شهری و طرح زیست پذیری بعنوان مسیری برای تحقق پایداری، توجه به زیست‌پذیری محلات را در توسعه‌های شهری جدید ضروری ساخته است. علیرغم توجه به توسعه شهرهای بزرگ که رشد لجام گسیخته آنها تبعات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی زیادی بدنبال داشته است، توجه به شهرهایی متوسط اندام همچون شاهرود، با قابلیت جمعیت پذیری و نیازمند توسعه آتی، اهمیت زیادی می‌تواند داشته باشد. از اینرو، بهبود محیط‌های شهری، تقویت رفاه اجتماعی و تضمین توسعه پایدار در شهرکهای جدید شاهرود و برای رفع کاستی‌های شناسایی‌شده و افزایش زیست‌پذیری، هدف پژوهش حاضر است. این مطالعه، شاخص‌های زیست‌پذیری را در چهار شهرک جدید شاهرود با استفاده از 377 پرسشنامه محقق ساخته و تحلیل‌های معادلات ساختاری(SEM) و اهمیت-عملکرد(IPA) بررسی کرده است. ادراک اهمیت و عملکرد شاخص ها از دیدگاه ساکنان و تحلیل آن در ماتریس اهمیت- عملکرد، امکان ارائه راهبردهای توسعه شهری در چهار حوزه "تحکیم"، "بازنگری"، "رهاسازی" و "تمرکز" را فراهم می نماید. طبق یافته‌ها، وجود رابطه معنادار بین اهمیت و عملکرد، تأیید می‌کند که درک اهمیت عوامل مختلف محیط بر ارزیابی عملکرد آنها تأثیر می‌گذارد. یافته‌ها نشان‌دهنده ادراک متفاوتی از "اهمیت" شاخص‌ها در ادراک ساکنان، علیرغم وجود شرایط مشابه اجتماعی و اقتصادی در شهرکهای مورد مطالعه است؛ در مجموع، این مطالعه نشان داد که سطح پایینی از زیست‌پذیری شهری، به ویژه در مولفه امکانات و زیرساخت‌های شهری، وجود دارد که پایین‌ترین سطح از "عملکرد" ادراک شده را به خود اختصاص داده است. در مقابل، کیفیت محیط ساخته شده، بهتر ارزیابی شده است. در میان شهرکها، شهرک انقلاب زیست‌پذیری بالایی را نشان داد؛ در حالی که شهرک البرز، زیست‌پذیری پایینی را دارد. ضرورت توجه به اهمیت شاخص ها در اولویت بندی برنامه های توسعه، کیفی سازی فرآیند پژوهش از طریق مطالعات زمینه گرا و تدوین برنامه های توسعه شهرک های مزبور مطابق تحلیل-اهمیت عملکرد از نتایج پژوهش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش میانجی توجه بصری در پیاده‌مداری شهری: سنتز نظام‌مند مطالعات ردیابی چشم</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_245458.html</link>
      <description>پیاده‌مداری شهری تنها به ویژگی‌های کالبدی خیابان وابسته نیست، بلکه تا حد زیادی به نحوه دریافت و پردازش محیط توسط عابر نیز مربوط می‌شود. با وجود رشد پژوهش‌های ردیابی چشم در سال‌های اخیر، هنوز چارچوبی منسجم برای تبیین نقش توجه بصری به‌عنوان سازوکار میانجی میان طراحی خیابان و پیامدهای ادراکی&amp;amp;ndash;رفتاری پیاده‌مداری ارائه نشده است. این پراکندگی مفهومی و روش‌شناختی، مقایسه و استفاده کاربردی از یافته‌ها را محدود کرده است. این پژوهش با هدف استخراج الگوهای مشترک و تبیین نقش میانجی توجه بصری در پیاده‌مداری شهری، یک سنتز نظام‌مند از مطالعات ردیابی چشم را بر اساس PRISMA 2020 انجام داد. جست‌وجو در پایگاه‌های Web of Science و ScienceDirect برای بازه 2016 تا 2026 انجام شد و پس از غربالگری، 17 مطالعه واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب شد. داده‌ها در چهار دسته شامل کشور و بستر پژوهش، نوع محیط آزمایش، متغیرهای محیطی و طراحی، و شاخص‌های ردیابی چشم سازمان‌دهی و به‌صورت کیفی سنتز شدند. نتایج نشان داد که چهار خوشه پرتکرار شامل سبزینگی و عناصر طبیعی، گشودگی و مقیاس فضایی، زیرساخت‌های پیاده‌مداری، و عناصر خردمقیاس و نشانه‌ها، به‌طور مکرر الگوهای توجه بصری را تغییر می‌دهند. در بیشتر مطالعات، عناصر مطلوبی مانند سرسبزی، انسجام فضایی و زیرساخت مناسب پیاده با تمرکز و پایداری بیشتر توجه، ادراک ایمنی بهتر، ترجیح محیط و بازیابی ذهنی همراه بودند؛ در مقابل، آشفتگی بصری، تراکم اطلاعات و گسست فضایی با پراکندگی توجه و افزایش بار شناختی ارتباط داشتند. بر این اساس، یافته‌ها از نقش میانجی توجه بصری میان ویژگی‌های محیطی و پیامدهای پیاده‌مداری حمایت می‌کنند. این پژوهش می‌تواند مبنایی برای توسعه مدل‌های علّی و طراحی انسان‌محور خیابان‌ها فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت و تبیین فوبیاهای مکان‌بند</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_245459.html</link>
      <description>فوبیا، به عنوان یک اختلال اضطرابی فراگیر، با ترس مداوم و غیرمنطقی از موقعیت‌ها یا اشیای خاص مشخص می‌شود که می‌تواند موجب پریشانی، اجتناب قابل توجه و اختلال در عملکرد روزمره فرد گردد. این اختلال، ریشه در تعامل پیچیده‌ای از عوامل ژنتیکی، محیط رشد و رویدادهای آسیب‌زا دارد و به طور میانگین از هر چهار نفر، یک نفر مستعد ابتلا به انواع فوبیاهای خاص است. این شیوع قابل توجه، فوبیا را به چالشی مهم در حیطه سلامت و کیفیت زندگی تبدیل نموده است. از منظر معماری و طراحی محیط، این پدیده نه تنها یک چالش فردی، بلکه عاملی مختل‌کننده در تحقق کارایی و راحتی فضا، به‌عنوان یکی از ارکان سه‌گانه معماری مطلوب ویترویوسی به شمار می‌آید. این اختلال می‌تواند پاسخگویی معماری به نیازهای استفاده‌کنندگان، به‌ویژه گروه‌های آسیب‌پذیر را با مشکل مواجه سازد.این پژوهش با هدف تحلیل &amp;amp;laquo;فوبیاهای مکان‌بند&amp;amp;raquo;، تبیین مؤلفه‌های فضایی هر فوبیا، و همچنین استخراج ملاحظات طراحی، به‌منظور کاهش تهدید ادراکی و آسیب‌گریزی در مواجهه با هر فوبیای مکان‌بند انجام پذیرفت. داده‌ها از طریق مطالعه منابع علمی و مصاحبه با افراد مبتلا و نیز متخصصان طراحی محیطی گردآوری و تحلیل شد. یافته‌ها حاکی از آن است که به جای مداخله در تکثر فوبیاها، معماران می‌بایست از مراحل اولیه طراحی، بر مؤلفه‌های فضایی همچون هندسه، تناسبات، سلسله‌مراتب، موقعیت فضایی و همچنین ویژگی‌های عناصر فضا تمرکز کنند. همچنین، چهار عرصه فضایی کلیدی به عنوان نقاط بحرانی در شکل‌گیری یا تشدید فوبیا شناسایی شدند: آستانه‌ها، مرزها، نشانه‌ها و آسمانه‌ها. مدیریت هدفمند این عرصه‌ها از طریق مؤلفه‌های فضایی یادشده، نه تنها از ایجاد محیط‌های فوبیابرانگیز جلوگیری می‌کند، بلکه گامی مؤثر در جهت خلق فضاهای مطلوب برمی‌دارد. این رویکرد که بر پایه درک عمیق تعامل انسان و فضا استوار است، نه تنها از کیفیت محیطی نمی‌کاهد، بلکه برای انسان بدون فوبیا نیز به طریق اولی قابل قبول و آرامش‌بخش خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی ساختاری مدیریت هوشمند منابع آب در راستای طراحی شهری پایدار؛ مطالعه موردی شهر همدان</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247429.html</link>
      <description>شدید بحران آب و ناپایداری کالبدی، ضرورت بازاندیشی در رویکردهای طراحی شهری پایدار را آشکار ساخته است. خلأ دانشی موجود در پژوهش‌های معاصر، نبود مدلی ساختارمند برای تبیین ارتباط میان لایه‌های فناورانه مدیریت آب و پیامدهای فضایی فضاها است؛ از این رو، نوآوری پژوهش حاضر در ارائه یک مدل ساختاری-مفهومی واحد برای تلفیق مدیریت هوشمند آب و طراحی شهری پایدار با رویکرد همزمان داده‌محور، حکمرانی هوشمند و شهروندمدار تجلی می‌یابد. این مطالعه با تمرکز برشهر همدان به عنوان یک نمونه بحرانی در اقلیم نیمه‌خشک ایران که با افت سالانه ۲ متری تراز آب‌های زیرزمینی و کاهش سهم پوشش برف زمستانی از ۲۰٪ به ۷٪ مواجه است، با هدف تحلیل ساختاری مؤلفه‌های مدیریت هوشمند آب انجام شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، اکتشافی ـ تحلیلی با رویکرد آمیخته است. شاخص‌های استخراج‌شده از ادبیات، از طریق روش دلفی و نظر ۱۴ نفر از خبرگان اعتبارسنجی شد (ضریب آلفای کرونباخ ۰/۸۹) و روابط متغیرها با مدل‌سازی ساختاری - تفسیری ISM و تحلیل MICMAC ارزیابی گردید. یافته‌های حاصل از مدل پنج‌سطحی ISM نشان داد که &amp;amp;laquo;حکمرانی دیجیتال منابع آب&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مدیریت یکپارچه داده‌محور&amp;amp;raquo; در پایین‌ترین سطح، نقش پیشران‌های کلیدی (موتور محرک) سیستم را ایفا می‌کنند؛ در حالی که شاخص‌های &amp;amp;laquo;مشارکت فناورانه شهروندان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تتطبیق مکانی منابع و مصارف&amp;amp;raquo; در لایه میانی، نقش میانجی و پیوندی را در فرآیند برنامه‌ریزی فضایی عهده‌دار هستند. نتایج تحقیق اثبات می‌کند که دستاورد ساختاری مدیریت هوشمند منابع آب، بستراندازی برای پیاده‌سازی اصول WSUD و توسعه لایه‌های عینی زیرساخت سبز-آبی (نظیر پارک‌های نفوذپذیر و باغ‌های بارانی) در فضا است که در بالاترین سطح مدل، به پیامدهای وابسته سیستم شامل تحقق عدالت فضایی-آبی و ارتقای تاب‌آوری اقلیمی شهر منجر می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زیبایی محله از منظر کالبدی و تاثیر آن در رضایتمندی و وفاداری ساکنان مطالعه موردی: بافت مرکزی شهر شاهرود</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247430.html</link>
      <description>بیان مساله: تلاش طراحان شهری و معماران منظر در ارتقاء کیفیت زیبایی محلات بدون توجه به اولویتهای ساکنان و تجربه زیسته آنان، منجر به رضایتمندی و احصاء تعلق و وفاداری ساکنان به محلات نخواهد شد. هدف پژوهش: هدف، تبیین اولویت‌های مداخله در ارتقای کیفیت زیبایی‌شناسی در بافت مرکزی شهر شاهرود با تأکید بر ویژگی‌های کالبدی، و تحلیل شکاف میان اهمیت و عملکرد ادراک‌شده شاخص‌ها به منظور اتخاذ تصمیم‌های واقع‌بینانه و منطبق با خواسته‌های ساکنان است. روش پژوهش: با ادغام تحلیل اهمیت-عملکرد (IPA) با مدل‌سازی معادلات ساختاری (SEM) و تحلیل تفسیری، داده‌ها از طریق پرسشنامه‌ای ساختاریافته از 384 ساکن جمع‌آوری شد که 15 شاخص زیبایی‌شناختی را در سه بعد زیبایی شناسی فرمی، زیبایی شناسی حسی و زیبایی شناسی نمادین ارزیابی می‌کند. یافته‌ها: یافته‌های SEM نشان می‌دهد که اهمیت ادراک‌شده عملکرد ادراک‌شده را پیش‌بینی می‌کند(&amp;amp;beta; = 0.475). عملکرد به طور قابل توجهی بر رضایت تأثیر می‌گذارد (&amp;amp;beta; = 0.496) و مستقیماً بر وفاداری تأثیر می‌گذارد(&amp;amp;beta; = 0.271). رضایت به عنوان قدرتمندترین پیش‌بینی‌کننده وفاداری ظاهر می‌شود (&amp;amp;beta; = 0.690). تحلیل میانجی، یک مسیر متوالی با اثرات غیرمستقیم قابل توجه را تأیید می‌کند. IPA نقاط قوت در ادراک ذهنی به ویژه هویت شهری و آسایش روانی را نشان می‌دهد که نشان‌دهنده تاب‌آوری عاطفی ساکنان علیرغم کاستی‌ها در دسترسی به فضاهای عمومی و تنوع عملکردی است. تحلیل تفسیری نشان داد که ناهماهنگی میان ساختار ارزشمند تاریخی&amp;amp;ndash;اقتصادی بافت با مداخلات جدید نظیر بلندمرتبه‌سازی مسدودکننده خط آسمان، آلودگی بصری، فرسودگی مصالح و همچنین تخصیص منابع به شاخص‌های کم‌اولویت، زنجیره علی را مختل کرده‌است.نتیجه‌گیری: بهبودکیفیت مصالح، کاهش آلودگی بصری و بهبود خط آسمان از اولویتهای مداخله در نمونه مورد پژوهش برای ارتقاء زیبایی‌شناختی مبتنی بر ادراک و تاثیر ان در افزایش رضایت، ارتقاء وفاداری و تحقق محله‌های شهری پایدار از نتایج پژوهش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فهم عوامل موثر بر شکل‌گیری دلبستگی مکانی در بافت‌های‌ تاریخی (نمونه موردی: محله دباغان قزوین)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247431.html</link>
      <description>بیان مسئله: بافت‌های تاریخی به‌عنوان بسترهای هویت فرهنگی و اجتماعی، در اثر گسترش شهرنشینی با تضعیف پیوندهای عاطفی ساکنان و افت کیفیت زیست مواجه شده‌اند. در چنین شرایطی، دلبستگی مکانی به‌عنوان مؤلفه‌ای مهم در حفظ هویت و تداوم حیات اجتماعی اهمیت یافته است؛ با این حال، درک و فهم عوامل شکل‌گیری آن در بستر تجربه زیسته ساکنان و به‌ویژه در بافت‌های تاریخی کمتر به‌صورت یکپارچه و مبتنی بر تحلیل کیفی مورد توجه قرار گرفته است. اهداف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف تحلیل سازوکار شکل‌گیری دلبستگی مکانی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در محله تاریخی دباغان قزوین انجام شده و در پی پاسخ به این پرسش است که دلبستگی مکانی چگونه در این بستر شکل گرفته و چه عواملی در تقویت یا تضعیف آن نقش دارند. روش پژوهش: این پژوهش با رویکردی کیفی و ماهیت کاربردی انجام شده و داده‌ها از طریق 45 مصاحبه ساختاریافته گردآوری شده‌اند. مشارکت‌کنندگان شامل ساکنان قدیمی (با بیش از ۵ سال سکونت)، در بازه سنی ۲۰ تا ۷۰ سال، با ترکیب جنسیتی متوازن بودند که با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با روش تحلیل محتوای کیفی و کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) در نرم‌افزار MAXQDA صورت گرفته است. 249 کد باز استخراج و در 23 زیرمقوله و 6 مقوله اصلی دسته‌بندی شد.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد دلبستگی مکانی در این بافت تاریخی پدیده‌ای چندبعدی و حاصل تعامل هویت مکانی، خاطرات و تعاملات اجتماعی است؛ به‌گونه‌ای که سبک زندگی محلی، اصالت بافت و انسجام شبکه‌های اجتماعی نقش تقویت‌کننده دارند، در حالی‌که فرسودگی کالبدی، تغییرات جمعیتی و فشارهای اقتصادی از عوامل تضعیف‌کننده هستند. در نهایت، دلبستگی مکانی در دباغان پدیده‌ای شرایط‌محور و برآمده از تعامل تجربه زیسته و ساختار کالبدی-اجتماعی است. در نتیجه، تقویت آن مستلزم بازآفرینی هم‌زمان اجتماعی-کالبدی و توجه به تجربه زیسته ساکنان و پایداری هویت تاریخی در زندگی روزمره است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>منظر شهری تاریخی به‌مثابه چارچوب تلفیقی حفاظت میراث شهری و بوم‌شناسی شهری: تبیین مفهومی بر پایه تحلیل محتوای تفسیری</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247432.html</link>
      <description>بیان مسئله: حفاظت از شهرهای تاریخی با عبور از دیدگاه‌های کالبدمحور، به سوی شناخت شهر به‌عنوان بستری پویا از تعامل میان فرآیندهای طبیعی، فرهنگی و اجتماعی حرکت کرده است. با این حال، ادبیات موجود هنوز فاقد تبیین نظری منسجمی برای تلفیق ارزش‌های تاریخی با ارزش‌های محیط‌زیستی در جهت تحقق اهداف پایداری است.اهداف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف واکاوی این گسست نظری، نقش میانجی رویکرد منظر شهری تاریخی را در هم‌افزایی میان دو قلمرو &amp;amp;laquo;حفاظت میراث شهری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بوم‌شناسی شهری&amp;amp;raquo; بررسی می‌کند و می‌کوشد بنیان‌های نظری مشترک این دو حوزه را برای فهم یکپارچه شهر تاریخی تبیین کند.روش پژوهش: پژوهش با رویکردی کیفی&amp;amp;ndash;اکتشافی و مبتنی بر تحلیل تفسیری متون نظری انجام شده و با بهره‌گیری از منطق گراندد تئوری، از طریق نمونه‌گیری نظری، کدگذاری نظام‌مند مفاهیم و تحلیل تطبیقی ادبیات، مقوله‌های مشترک میان دو حوزه استخراج و صورت‌بندی شده‌اند.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهند که حفاظت میراث شهری و بوم‌شناسی شهری در نوعی فهم همگرا از شهر تاریخی به یکدیگر نزدیک می‌شوند؛ فهمی که شهر را حاصل برهم‌کنش‌های غیرخطی، چندمقیاسی و انباشتی میان فرایندهای انسانی و محیطی می‌داند. این همگرایی در پنج بنیان مشترک تبلور می‌یابد: فهم رابطه‌ای شهر تاریخی، خوانش چندمقیاسی و زمینه‌مند از شهر، تداوم انطباق‌پذیر به‌جای حفاظت ایستا، حافظه و دانش انباشته به‌عنوان زیرساخت تداوم، و هم‌پیوندی میراث، محیط و زیست‌پذیری به‌مثابه بنیان پایداری. نوآوری پژوهش در تبیین سازوکار میانجی‌گری رویکرد منظر شهری تاریخی برای پیوند میان منطق حفاظت میراث و فهم بوم‌شناختی شهر است؛ رویکردی که با بازتعریف واحد تحلیل از مجموعه‌ای از عناصر منفرد به کلیت یکپارچه منظر، مبنایی نظری برای پژوهش‌های آینده در حوزه حفاظت و پایداری شهرهای تاریخی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدلی از خوانش منظر شهر بیوفیلیک مبتنی بر تاثیرگذاری بر سلامت روانی شهروندان در مهرشهر کرج (نمونه مطالعاتی: حدفاصل بلوار ارم و شهرداری)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247433.html</link>
      <description>امروزه عدم توجه به منظر شهری بیوفیلیک و تاثیرش بر سلامت روان شهروندان، به دلیل رشد بی‌ضابطه کالبد شهری، پیوند ذاتی شهروندان با طبیعت را گسسته و منظر بیوفیلیک را در راستای القاء تاثیرات مثبت بر سلامت روان شهروندان به حاشیه رانده است. هدف پژوهش خوانش منظر شهر بیوفیلیک مبتنی بر تاثیرگذاری بر سلامت روانی شهروندان در مهرشهر کرج است و سوال این است که چگونه می‌توان مدلی از خوانش منظر شهر بیوفیلیک مبتنی بر تاثیرگذاری بر سلامت روانی شهروندان در مهرشهر کرج در حدفاصل بلوارارم و شهرداری، تبیین نمود؟. روش تحقیق کیفی- کمی و شیوه‌گردآوری اطلاعات به صورت مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی با ابزار پرسشنامه و مصاحبه عمیق است. جامعه آماری پژوهش را تعداد 357 نفراز افراد عبوری در تقاطع دومحور بلوار ارم و شهرداری و تعداد50 نفر از صاحبنظران حوزه منظر شهری بیوفیلیک که هردو دسته با نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شده‌اند، تشکیل داده‌اند. تجزیه و تحلیل پرسشنامه‌ها با آزمون رگرسیون، تی‌تک، همبستگی و واریانس یک طرفه و مصاحبه‌های عمیق با کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شده است. نتایج نشان داد که منظر شهری بیوفیلیک در مهرشهر کرج با تمرکز بر مولفه‌های کلیدی(طبیعت در فضا، آنالوگ‌های طبیعی در مکان مصنوع، ارتباط مردم با طبیعت، عوامل اجتماعی، فعالیت‌های طبیعت محور و منظر شهری)، با تأثیر متقابل بر یکدیگر، نه تنها کیفیت محیطی را بهبود می‌بخشند، بلکه سلامت روانی شهروندان را به سمت پایداری هدایت می‌کنند. همچنین از آنجایی که منظر شهری بیوفیلیک با مولفه‌های سلامت روانی شهروندان ارتباط دارد؛ بنابراین برای تأثیرگذاری منظر شهری بیوفیلیک بر سلامت روانی شهروندان مهر شهر کرج، ضروری است که طبیعت و منابع طبیعی و مواردی که منجر به تعامل و ارتباط شهروندان با طبیعت می‌شوند همچون مولفه‌های منظر شهری و فعالیت، از حاشیه زندگی شهری به متن آن منتقل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم باغ در اسناد شیراز دورۀ قاجار: تحلیلی واژگانی</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247653.html</link>
      <description>ویژگی‌های تاریخی، ادراکی، زیباشناختی و اقلیمی باغ ایرانی محور بسیاری از پژوهش‌ها بوده‌ است ولی همچنان ساختِ ‌واژگانی و شیوۀ سازمان یافتن باغ ایرانی در زبانِ منابعِ تاریخی، کمتر مطالعه شده است؛ این در حالی است که زبان‌شناسیِ منابع تاریخی، ازجمله اسناد تاریخی، می‌تواند ابعاد تازه‌ای از باغ ایرانی را آشکار نماید. هدف پژوهش کنونی استخراج ساخت مفهومی باغ در زبان اسناد روزمرۀ شیراز دورۀ قاجار است. فرضیۀ پژوهش آن است که مفهوم باغ در آن دوره، پدیده‌ای ساختمند، غیرمصداقی و حاصل شبکه‌ای از واژگان است که باغ را از خلال روابط میان اجزا و مستقل از کیفیت هر جزء فهم می‌کرده است. بنابراین، پرسش این است که چه روابطی میان واژگان مرتبط با مقولۀ باغ در اسناد قاجاری شیراز برقرار است؟ و این روابط چگونه به‌مثابۀ یک ساختار واحد سازمان می‌یابند؟ روش پژوهش کیفی و مبتنی‌بر واژگان‌شناسی و زبان‌شناسی ساخت‌گرا است. درمجموع 32 سند از آرشیو سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی ایران و آرشیو دنیای زنان در عصر قاجار که شرحی از اجزای باغ در خود داشته‌اند، به‌عنوان اسناد منتخب، تحلیل شده‌اند. با مطالعۀ روابط معنایی موجود میان این دسته از واژگان در هر سند، ساختی از باغ آن‌گونه که در اسناد نمود دارد، پیشنهاد شده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که ساخت باغ در اسناد موردمطالعه دو جزء پایه به نام &amp;amp;laquo;عرصه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اشجار&amp;amp;raquo; دارد و بر روابط چندگانه میان &amp;amp;laquo;زمین&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;درختان&amp;amp;raquo; استوار است. ساخت باغ از طریق شبکۀ مسیرها (خیابان و راسمان)، سامانۀ آب (مَجری، مَمَرّ و مدخل) و عناصر تحدیدکنندۀ فضا (جُدارن، حِیطان، درب و دربگاه) سازمان می‌یابد که درمجموع &amp;amp;laquo;ساخت مفهومی باغ&amp;amp;raquo; نامیده شده است. این ساخت حاصل روابط هم‌نشینی، تقابل‌های معنایی و باهم‌آیی‌های میان واژگانی است که اجزای سازندۀ باغ در اسناد به شمار می‌روند. ابعاد کمّی باغ، شکل کالبدی آن، ارزش‌های مبادله‌ای و توصیف‌های زیباشناختی در این ساخت جایی ندارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی ساختار هندسی- فضایی کوشک و ارتباط آن با هندسه باغ های کرمان ( مقایسه باغ هرندی با باغ‌های بیرم آباد، فتح‌آباد، و شاهزاده) با تکیه بر نقش محور</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_247655.html</link>
      <description>باغ هرندی یکی از باغ‌های تاریخی ارزشمند شهر کرمان است که علی‌رغم اهمیت کالبدی و تاریخی، در مطالعات پیشین کمتر از منظر ساختار شکلی و فضایی بویژه در خصوص ارتباط کوشک با باغ مورد تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بازشناسی ساختارفضایی کوشک و موقعیت آن با محور باغ و همینطور بررسی وجوه تشابه و تفاوت باغ هرندی با سایر نمونه‌های شاخص، به مطالعه تطبیقی چهار باغ بیرم‌آباد، فتح‌آباد، شاهزاده ماهان و هرندی می‌پردازد. در این راستا، از روش تحقیق ترکیبی (توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی) همراه با گونه‌شناسی کالبدی استفاده شده و مؤلفه‌هایی شامل موقعیت و نقش محور اصلی، پلان کوشک اصلی و نمای اصلی آن‌ها مورد بررسی و مقایسه قرار گرفته است.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد در باغ هرندی مشابه با سایر باغ‌ها، از هندسه مربع در پلان و نما و تقسیم‌بندی پنج‌گانه نما استفاده شده است. با این حال در تمامی باغ‌های مورد مطالعه، به‌جز باغ هرندی، محور اصلی نقش مؤثری در ارتباط میان ورودی باغ و کوشک ایفا می‌کند. همچنین در این باغ‌ها، نمای طبقه اول کوشک‌ها با بهره‌گیری از فضاهای نیمه‌باز، تعامل بصری بیشتری با طبیعت نسبت به طبقه همکف برقرار می‌کند. تقارن در پلان و نما و الگوی دسترسی مرکزی در طبقه همکف از دیگر ویژگی‌های مشترک این باغ‌ها به شمار می‌آید. در مقابل، باغ هرندی با کاهش تقارن در پلان، فقدان تقارن در نمای اصلی و تغییر الگوی دسترسی از حالت مرکزی به خطی، دگرگونی‌های اساسی در نقش محور اصلی و سازمان فضایی نسبت به سه باغ دیگر را نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>باغ ایرانی همچون منظر واحه راهکاری بوم گرا در پایداری منظر، نمونه تطبیقی باغ تاریخی دولت آباد یزد</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_248383.html</link>
      <description>زمینه و هدف:این تحقیق در راستای معرفی راهکارهایی جهت توسعه منظر شهری پایدار با مطالعه تطبیقی منظر بومگرا همچون واحه در مناطق مرکزی ایران می باشد. شناخت کامل مناظر بومی به مثابه واحه و مبانی باغسازی ایرانی وبررسی تطبیقی با شرایط پایداری منظر و کاهش مصرف منابع آّب اساس این مطالعات را تشکیل می دهد.سوال و هدف تحقیق: دوام و عملکرد باغهای ایرانی در مناطق گرم و خشک از نظر هماهنگی بازمینه طبیعی و تاریخی و اجتماعی چگونه بوده است. وچگونه میتوان به توسعه مناظر امروزی عمومیت داد.روش تحقیق: از آنجا که مطالعه مورد نظر اکتشافی نبوده و هدف تبیین نیازها با تطبیق معیارهای پایداری با استفاده از سرزمین هدف مطالعات با سبک منظر واحه پایدار باغ ایرانی است. لذا روش کار مطالعات کتابخانه ای و مطالعات تطبیقی با نمونه موردی بوده و نتیجه فراتحلیلی به عنوان راهکار ،ارائه می شودیافته ها و نتایج:با بررسی تطبیقی مجموعه باغ دولت آباد با ابعاد زمینه گرایی الگوی واحه بخصوص موقعیت آن در زمان احداث نسبت به شهر قدیم ، مشخص شد: مجموعه باغ دولت آباد به صورت واحه (مجموعه سکونتگاهی و زندگی) در حاشیه کویر به خوبی عمل می کرده است. علاوه بر نگاه به پایداری در شریان حیاتی آن (قنات) با آب تجدید پذیر، مجموعه به صورت خود کفا در اقتصاد عمل می کرده است ، نگاه به زمینه در مکانیابی کلی باغ و همچنین جانمایی فضاهای مختلف باغ به صورت کامل رعایت شده است نگاه به زمینه اقلیمی و جغرافیایی وتاریخی و فرهنگی و اجتماعی در منطقه یزد در احداث این واحه نیز به صورت کلی در عناصر و جزئیات رعایت شده است. پایداری اقتصادی و رونق مجموعه باغ دولت آباد باعث رونق منطقه شهری یزد و مناطق اطراف در زمان خود بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظریه‌ای داده‌بنیاد درباره چیستی کوچه</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_250358.html</link>
      <description>بیان مسأله؛ کوچه، از مهمترین فضاهای همجوار با خانه، در بافت‌های مسکونی پیوسته است. با‌وجود سابقه تاریخی کوچه در شهرهای ایران، کارکرد و معنای این مکان در اغلب شهرهای امروز تضعیف شده ‌است. امکان‌سنجی احیا کوچه، مستلزم دستیابی به فهمی درست از چیستی آن است. سابقه کوچه در ایران، این مکان را با تجاربی از زیستن و معانی ملازم می‌سازد که در حافظه جمعی ایرانیان جای‌گرفته ‌است. هدف پژوهش؛ سعی می‌گردد از طریق رجوع به ادبیات فارسی، تجربه زیسته ایرانیان از کوچه واکاوی شده و نظریه‌ای درباره کوچه برساخته شود. سوالات عبارتند از این‌که برمبنای تجربه زیسته ایرانیان، &amp;amp;laquo;کوچه، چه ویژگی‌هایی دارد، چه رفتارها و معانی را در خود جای داده و چه نقشی در رابطه با خانه‌های پیرامونش ایفا می‌کند؟&amp;amp;raquo; روش پژوهش؛ پارادایم پژوهش &amp;amp;laquo;برساخت‌گرا&amp;amp;raquo; و راهبرد آن &amp;amp;laquo;نظریه داده‌بنیادِ استراوسی&amp;amp;raquo; است. در این رویکرد، اسناد می‌توانند به‌تنهایی مرجعی برای جمع‌آوری داده باشند، ازاین‌رو داده‌های پژوهش حاضر در مراحل نمونه‌گیری اولیه و نظری، بارجوع به شعرها، داستان‌ها و سفرنامه‌ها، تا زمان رسیدن به اشباع نظری جمع‌آوری و در مراحل کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل گردیده است. نتیجه‌گیری؛ مقولات محوری، یک وجه عام (راه&amp;amp;lrm;بودن) و سه وجه خاص (سازمان‌دهنده، میانجی و منظربودن) کوچه را آشکار می‌نماید. وجوه خاص کوچه ذیل مفهوم &amp;amp;laquo;میاندار‌بودن&amp;amp;raquo; قرار می‌گیرد. براین‌مبنا؛ اگر فضای مجاور خانه‌ها، محدوده‌ای مشخص، با تناسبات خطی و در‌میان قرار‌گرفته باشد، درب خانه‌ها مستقیم به آن باز شود و خانه‌ها از طریق روزن‌ها با آن ارتباط بصری داشته باشند، این فضا، تبدیل به &amp;amp;laquo;راه میاندار خانه‌ها&amp;amp;raquo; می‌شود. در بافت‌های مسکونی‌ای که ساکنین همسنخند و در محیط مسکونی حضور بلند‌مدت دارند، پدیده محوری کوچه شکل می‌گیرد و به آن وجهی انسانی بخشیده و کوچه را به &amp;amp;laquo;میاندار خانه‌ها و ساکنین&amp;amp;raquo; تبدیل می‌کند. شرایط مداخله‌گری وجود دارد که وجه کالبدی و انسانی کوچه را تقویت یا تضعیف نموده و آن را واجد مراتبی می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوبی زمینه‌محور برای حکمرانی نوآوری در شهر هوشمند: درس‌هایی از برنامه شهرهای هوشمند سنگاپور، آمستردام و شانگهای</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_252036.html</link>
      <description>شهر هوشمند یک پدیده چندبعدی و متشکل از ذینعفان چندسطحی است که در حوزه‌های زمانی و مکانی تعامل و تغییر می‌یابند و با وجود گسترش مطالعات، عدم تمرکز بر مدل حکمرانی جهت شکل‌دهی و تقویت اکوسیستم نوآوری شهری هماهنگ با بافت زمینه محسوس است. در ‌این‌ راستا هدف پژوهش، ارائه چارچوب مفهومی- تبیینی برای تجزیه‌وتحلیل شهر هوشمند در اکوسیستم نوآوری شهری و بررسی تطبیقی آن در سه شهر پیشرو با بافت زمینه‌ای متفاوت می‌باشد. بدین منظور از بازتفسیر و ادغام مدل مارپیچ شش‌گانه نوآوری در تعامل با بافت زمینه و سازوکار حکمرانی برای ارائه چارچوب مفهومی استفاده شد. در مجموع هدف از حکمرانی نوآوری، مجموعه‌ای از سازوکارهای نهادی، سیاسی، فناورانه و... می‌باشد که از طریق مارپیچ‌های شش‌گانه نوآوری بر تحقق اهداف شهر هوشمند تمرکز دارد. پژوهش حاضر با روش کیفی و راهبرد اسنادی و بررسی موردی انجام گردید و به ارائه کاربردپذیری چارچوب مفهومی در سه شهر دارای تنوع حکمرانی و زمینه (سنگاپور، شانگهای و آمستردام) با تحلیل تطبیقی متن پرداخته است. یافته‌ها حاکی از آن است که ورودی متفاوت هر شهر، نقش تعیین‌کننده در شکل‌دهی راهبرد مدیریتی داشت. درنهایت چارچوب مفهومی ISO (ورودی- راهبرد- خروجی) با تعامل میان خروجی‌ها، ورودی‌ها و راهبردها و امکان بازخوردگیری مفهومی به‌عنوان لنز تحلیلی جهت تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر ارائه گردید. بر این مبنا می‌توان نتیجه گرفت که برای تحقق شهر هوشمند موفق بایستی راهبردهای حکمرانی با اکوسیستم نوآوری هر بافت انطباق یابد. چراکه مسائل شهری با ماهیت مشترک در زمینه متفاوت، راهبرد و فناوری مناسب خاص خود را می‌طلبند. همچنین استفاده مکمل از این رویکردها با پشتوانه فرهنگی و مردمی می‌تواند به ارزش‌افزوده عملیاتی جهت دستیابی به شهری هوشمندتر و پایدارتر منجر گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>درک بُعد چهارم در معماری: صورت‌بندی نظری، تحلیل انتقادی و پیامدهای آن در تجربه فضایی</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_252037.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارائهٔ خوانشی دقیق، منسجم، علمی و معرفت‌شناختی از مفهوم &amp;amp;laquo;بُعد چهارم در معماری&amp;amp;raquo; صورت گرفته و تلاشی است برای خارج کردن این مفهوم از دامِ برداشت‌های سطحی، مصرف شعاری، ساده‌سازی‌های شبه‌علمی و فروکاست‌های صرفاً فرمال. مسئلهٔ اصلی پژوهش آن است که بُعد چهارم را نباید به معنای افزودن محور هندسی جدید در امتداد سه بُعد شناخته‌شده یا به منزلهٔ استعاره‌ای شاعرانه برای &amp;amp;laquo;حسِ زمان&amp;amp;raquo; دانست، بلکه باید آن را به عنوان کیفیتی ادراکی&amp;amp;ndash;زمان‌مند، بدنمند، پدیدارشناختی و وابسته به تجربهٔ زیسته انسان در فضا بازتعریف کرد. این پژوهش ضمن نقد انتقادی جریان‌های مدرنیستی، پدیدارشناختی و دیجیتال در خوانش بُعد چهارم، تلاش می‌کند چارچوب مفهومی تازه‌ای فراهم آورد که در آن پیوند میان فیزیک نوین، فلسفهٔ ادراک و سنت ایرانی&amp;amp;ndash;اسلامی نه به صورت تلفیق سطحی، بلکه به صورت تعاملی و نظری صورت‌بندی شود. روش پژوهش کیفی، تفسیری و تحلیلی است و بر مطالعهٔ اسنادی، تحلیل مفهومی، خوانش میان‌رشته‌ای و نقد تطبیقی مبتنی است.یافته‌ها نشان می‌دهد بُعد چهارم در معماری نه در &amp;amp;laquo;افزودن بُعد&amp;amp;raquo;، بلکه در&amp;amp;laquo;تغییر نحوۀ بودنِ فضا&amp;amp;raquo; در تجربهٔ انسانی ظهور می‌یابد و تنها در مواجهه با بدن، حرکت، نور، حافظه و زمان به فعلیت می‌رسد.این نتیجه می‌تواند مبنایی نظری برای بازاندیشی در معماری معاصر و ارتقای نگاه تحلیلی به تجربهٔ فضایی فراهم کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نقش ملاحظات &amp;lrm;اقلیمی در شیوه ی یاددهی-یادگیری طراحی؛ (اقدام پژوهی در استودیو طراحی ‌معماری)</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_252201.html</link>
      <description>بیان مساله: آموزش به‌مثابه فرآیندی سازمان‌یافته برای انتقال دانش و مهارت، نقش تعیین کننده‌ای در بازتولید ظرفیت شناختی، حرفه ای و توسعه‌ی توانمندی‌های فردی و جمعی دارد. استودیو طراحی معماری نیز به عنوان بستری جمعی برای آموزش و طراحی پژوهی چنین نقشی دارد. به نظر می‌رسد تداوم شیوه‌های مرسوم آموزش طراحی، به‌تنهایی پاسخگوی پیچیدگی‌های محیطی امروز، به‌ویژه ملاحظات اقلیمی، نیست.اهداف پژوهش: این پژوهش با هدف بازخوانی نقش ملاحظات اقلیمی در استودیوی طراحی معماری، با نظر به شیوه&amp;amp;lrm; آموزشی مرسوم و مداخله&amp;amp;lrm;ی آموزشی اقلیمی، انجام شد و در پی پاسخ به دو پرسش است: (1) مداخله&amp;amp;lrm;ی آموزشی چگونه با تغییرات در فرآیند تصمیم‌سازی طراحی یادگیرندگان همراه می‌شود؟ (2) پیوند میان داده‌های اقلیمی و تصمیمات طراحی چگونه در فرآیند استودیو تقویت می‌شود؟روش پژوهش: پژوهش با رویکرد اقدام‌پژوهی مقایسهای و بر پایه چرخه‌های مشاهده، برنامه‌ریزی، اقدام، بازاندیشی و بازطراحی، در دو استودیوی طرح معماری ۲ دانشگاه آزاد واحد تهران شمال طی نیم&amp;amp;lrm;سال اول ۱۴۰۳ و با مشارکت ده گروه دو نفره‌ی یادگیرنده اجرا شد. داده‌ها از طریق مشاهده&amp;amp;lrm;ی ساختاریافته، تحلیل مدارک طراحی، مصاحبه&amp;amp;rlm; نیمه‌ساختاریافته، آزمون سواد اقلیمی و ارزیابی مرحله‌ای طرح‌ها گردآوری و در سه مقیاس کلان، میانه و خُرد تحلیل شدند. با توجه به ماهیت کیفی اقدام‌پژوهی، مقادیر عددی تنها به منظور پشتیبانی و شفاف‌سازی روند تغییرات پژوهش ارائه شده است.نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان می‌دهد مداخله آموزشی، در دامنه این مطالعه محدود، با تقویت نسبی توانایی یادگیرندگان در ترجمه‌ی داده‌های اقلیمی به تصمیم‌های طراحی همراه بوده است. این بهبود به‌ویژه در پهنه‌بندی و سازماندهی فضایی، کنترل تابش، راهبردهای سایه‌اندازی و برخی ویژگی‌های مصالح ثبت شد. با این حال، تحلیل جامع بستر و جزئیات مرتبط با رطوبت و لایه‌بندی پوسته همچنان نیازمند پشتیبانی آموزشی بیشتر است. در نهایت می‌توان گفت هم‌نشینی ساختاریافته‌ی ملاحظات اقلیمی در روند یادگیری طراحی معماری، زمینه‌ی تقویت کاربست رهیافت‌های اقلیمی در تصمیم‌سازی طراحی را فراهم کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی شهر هوشمند از منظر جنسیت: تحلیل تطبیقی سیاست‌ها و رویکردهای شهرهای &amp;rlm;هوشمند در مواجهه با مسائل زنان</title>
      <link>https://www.manzar-sj.com/article_253009.html</link>
      <description>بیان مسئله: شهر هوشمند به‌عنوان یکی از پارادایم‌های مسلط در برنامه‌ریزی شهری معاصر، عمدتاً با تأکید بر &amp;amp;rlm;فناوری، داده و کارآمدی مدیریتی توسعه یافته است. این رویکرد در بسیاری از موارد به تقلیل شهر به مجموعه‌ای از &amp;amp;rlm;زیرساخت‌های دیجیتال انجامیده و ابعاد اجتماعی آن، به‌ویژه تفاوت‌های جنسیتی در تجربه زیسته شهروندان را به &amp;amp;rlm;حاشیه رانده است. در چنین شرایطی، فناوری نه‌تنها ابزاری خنثی نیست، بلکه می‌تواند در صورت بی‌توجهی به &amp;amp;rlm;تنوع اجتماعی، به بازتولید نابرابری‌های ساختاری در بسترهای دیجیتال منجر شود&amp;amp;lrm;.&amp;amp;lrm;سؤال تحقیق&amp;amp;lrm;:&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm; پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که الگوهای حکمرانی شهری و رویکردهای &amp;amp;rlm;سیاستی نسبت به جنسیت چگونه بر طراحی شهر هوشمند اثر می‌گذارند؟ فرضیه اصلی آن است که نهادینه‌شدن &amp;amp;rlm;عدالت جنسیتی و سازوکارهای مشارکتی در حکمرانی شهری، زمینه‌ساز شکل‌گیری مدل‌های انسان‌محور، &amp;amp;rlm;مراقبت‌محور و عدالت‌محور شهر هوشمند است، در حالی‌که در الگوهای تکنوکراتیک و توسعه‌گرا، شهر هوشمند &amp;amp;rlm;عمدتاً در خدمت کارآمدی نهادی و رقابت‌پذیری اقتصادی قرار می‌گیرد&amp;amp;lrm;.&amp;amp;lrm;هدف&amp;amp;lrm;:&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm; هدف این پژوهش، تبیین رابطه میان الگوهای حکمرانی شهری، سیاست‌های جنسیتی و منطق &amp;amp;rlm;به‌کارگیری فناوری در شهر هوشمند و تحلیل پیامدهای آن برای تحقق عدالت اجتماعی،کیفیت زندگی و فراگیری &amp;amp;rlm;شهری است&amp;amp;lrm;.&amp;amp;lrm;روش تحقیق&amp;amp;lrm;:&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm; این پژوهش کیفی و با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و تطبیقی انجام شده است. با استفاده از روش &amp;amp;rlm;مطالعه موردی تطبیقی، داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی گردآوری و با بهره‌گیری از تحلیل مضمون و مقایسه نظام‌مند &amp;amp;rlm;تحلیل شدند&amp;amp;lrm;.&amp;amp;lrm;نتیجه‌گیری&amp;amp;lrm;:&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm; یافته‌ها نشان می‌دهد که شهر هوشمند پدیده‌ای اجتماعی&amp;amp;ndash;سیاسی و جنسیت‌مند است که در &amp;amp;rlm;بستر ساختارهای حکمرانی شکل می‌گیرد. در الگوهای رفاهی و مشارکتی، فناوری در خدمت ارتقای کیفیت زندگی، &amp;amp;rlm;عدالت فضایی، امنیت و مشارکت اجتماعی قرار گرفته و به شکل‌گیری شهرهای انسان‌محور و مراقبت‌محور انجامیده &amp;amp;rlm;است، در حالی که در الگوهای تکنوکراتیک و توسعه‌گرا، هوشمندسازی بیشتر معطوف به مدیریت داده و &amp;amp;rlm;رقابت‌پذیری اقتصادی است. همچنین، شکاف داده جنسیتی می‌تواند به بازتولید نابرابری‌ها در سامانه‌های هوشمند &amp;amp;rlm;منجر شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
